علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

علی مع الحق، الحق مع العلی  

میگن به آقا گفتم شما بالاتری یا آدم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت آدم از خوردن گندم منع شده بود ولی خورد و از بهشت طرد شد اما من چون بی ارزشی دنیارو می‌دونم خودم تا الان نون گندم نخوردم
گفتن شما برتری یا نوح؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت وقتی نوح امتشو دعوت کرد و اونا قبول نکرد امتشو نفرین کرد اما با اینکه بعد از پیامبر اینهمه منو آزار دادن اما من نفرین نکردم
گفتن شما برتری یا ابراهیم؟!
گفت من
گفتن چرا؟!
گفت ابراهیم از خدا خواست مرده زنده بشه تا ایمانش زیاد

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

بغل پلیزز  

هنری: اگر گفتی آن چیست که برای هر کسی واجب است، حتی واجب‏تر از نان شب؟
الین: ایمان به خدا؟ امنیت نیست؟ سلامتی چی عزیزم؟
هنری: یکی که آدم باهاش درددل کند! کسی که آدم را درک کند! همین...

 
 کورت ونه گات

دلم میخواد یکی الان بود ... اول از همه بغلم میکرد . یه جوری که فرکانس های قلبمون همدیگه رو حس کنن ... بعد براش میگفتم از نامهربونیا ،از سدهای جلوی روم، بعد ساکت میشدم و بقیه حرفام رو از چشمام میخوند. که بشه مصداق شعر پروین:
"چه خوش است راز گفتن به حريف نک

ادامه مطلب  

گفتن کلمه (نه!!!!!!!)  

نه......
برای خیلی از ما آدم ها گفتن این کلمه بسیار سنگین و سخته.
فکر میکنیم با گفتن این کلمه خیلی چیزها از دست خواهیم داد.
اما من فکر میکنم استفاده به جا و به موقع از این کلمه باعث میشه تو خیلی چیزها رو بدست بیاری.
مثل الان من.... 
وقتی تو محکم میگی نه.....   خیلی از نزدیکترین هایت به کلی بهم میریزن و تو رو تحقیر میکنند،گاهی کارشون به جایی میرسه که با تو قهر میکنند
اما به نظر من باید بهشون زمان داد تا معنای حرف های تو رو درک کنند و متوجه دلیل نه گفتن تو

ادامه مطلب  

اهمیت آموزش مهارت نه گفتن به کودک  

 ذهن پاک /اهمیت آموزش مهارت نه گفتن به کودک 
 
مهارت نه گفتن از مهم ترین مهارتهای زندگی موفقیت آمیز است. ما به دنیا نیامدیم تا آرزو و خواسته هر کسی را برآورده کنیم. چرا که گاهی نیاز و خواسته خود ما هم از اهمیت بالایی برخوردار است. ما تنها تا حدی می توانیم با دیگران همراه باشیم و رضایتشان رو به دست بیاوریم که حقوق خودمان پایمال نشود و از زندگی و اهداف خودمان دور نشویم.
 

ادامه مطلب  

+64 .  

بسم الله
قبول داری فقط " نه گفتن " نیس که سخته " نه شنیدن " ـم آدمو بغضی میکنه خیلی وقتا ؟ توی نه گفتن راحت‌ترم این سالها . رودروایسیم کمتر شده و کمتر خودمو توی منگنه بایدی میذارم . گویا باید روی نه شنیدنم کار کنم کمی :) به خاطر قوانین آموزشی نذاشتن مصاحبه ارشدو شرکت کنم . بازم محض پرتاب آخرین تیر دیر هنگام امروز تماس گرفتم تا نه محکمشون مشتی باشه بر دهانم ! یه کم لب ورچیدم و خب دیگه کاری نمیشه کرد . میخواستم علم بیاموزم که گفتن نع و تموم :)
+ نه رو هم

ادامه مطلب  

علاقه ای که کور نمی شود...  

تو چشماش زل زدم...ته نگاهش دنبال یه حس گنگ میگشتم ولی چیزی دستگیرم نشد...
هرچقدر اعماق چشماشو جستجو کردم به نتیجه خاصی نرسیدم...
سر در نمی آوردم چه بلایی سرش اومده...
انگار به اندازه کل مردمک های میشی رنگش،بیخیالی ریخته بودن تو چشماش...
این دختر با این چشما،برعکس همیشه هیچ حرفی برای گفتن نداشت...
همینطور که تو چشماش غرق شده بودم گفتم:حرفی برای گفتن نداری؟
چند دقیقه که گذشت تازه به خودم اومدم و فهمیدم واقعا هیچ حرفی برای گفتن ندارم.به خاطر همین از ج

ادامه مطلب  

دروازه ی سخن  

قبل از این که می خواهیم حرف بزنیم چه قدر خوب است که آن را از سه دروازه عبور دهیم تاپشیمان نشویم ،چون حرفی که زده شد دیگر رفته و پس گرفته نمی شود: دروازه ی اول: آیا حرفی که می خواهم بزنم حقیقت داردیانه؟اگر حقیقت دارد( به این معنی که حق است و خدا از گفتن آن راضی است وغیبت و عیب گویی از کسی نیست) بگوییم ودر غیر این صورت نگوییم. دروازه ی دوم: آیا گفتن این حرف لزومى دارد یانه؟بعضی حرفها وسوالات گفتنش لزومی ندارد لذا گفته نشود. دنبال حرفهایی باشیم که

ادامه مطلب  

0150  

امروز باهم تو خیابونای شهر قدم میزدیم
حالمون خوب بود
مثل همیشه نبودم
من!
خودم
تیکه چن بار انداختم بهش
اخرسر گفتم بیا طرف ما
نبش خاطرات کرد
لالم کرد
گریه کرد
حرفی نداشتم واسه گفتن(:
اونقد گفت و گفت ک اخر ولم کرد خدافظی کرد
راهشو کج کرد رفت سمت خونش
چیزی نداشتم که بگم
اومدم خونه هم چیزی نداشتم برای گفتن
از بیرون همه فک میکنن خوبیم خوشحالیم حالمون عالی
از درون فقط خودمون میدونیم داریم تو چ منجلابی دستو پا میزنیم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1