وقتی عاشقم  

وقتي عاشقمحس می کنم سلطان زمانمو مالک زمین و هر چه در آن استسوار بر اسبم به سوی خورشید می رانموقتي عاشقمنور سیالی می شومپنهان از نظر هاو شعر ها در دفتر شعرمکشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوندوقتي عاشقمآب از انگشتانم فوران می کندو سبزه بر زبانم می رویدوقتي عاشقمزمانی می شوم خارج ازهر زمانوقتي بر زنی عاشقمدرختان پابرهنهبه سویم می دوند نزار قبانی مترجم : فرشته وزیری نسب

ادامه مطلب  

یه روز دیگه هم گذشت :/  

دیروز با دوستم رفتیم پارک. کنار جوی آب وسط پارک بی تفاوت به رهگذر ها جورابامونو دراوردیم و پاهامونو گذاشتیم تو آب و گفتیم ای آب روان انرژی منفی رو از ما دور کن:) چند تا خانم گفتن آفرین به جسارتتون که بین جمعیت کفشا و جوراباتونو در اوردین و پاهاتونو گذاشتین تو آب :) احساس غرور کردیم‌....بعد شروع کردیم به قدم زدن و حرفای قشنگ قشنگ زدن. شده بودیم فیلسوف و فلسفه مزخرف زندگیو شخم میزدیمو قلوپ قلوپ از شیشه آب، آب میخوردیم به اندازه ای گرم حرف بودیم که

ادامه مطلب  

زندگی پوچ  

مهرداد حال مریم پرسید ! 
گفتم هزار برابر من داغونه
گفت حق داره زندگیش از دست داده.
گفتم مریم که خیلی وقته زندگیش از دست داده 
چیزی نگفت ... 
گفتم مهرداد کم آوردم منم خیلی چیزا از دست دادم 
گفت چیکار کنم حالت خوب بشه 
گفتم مهرداد کاش اصلا از اول ندیده بودمت .... 
کاش خیلی از اتفاقات نمیفتاد ... 
کاش مجرد بودم . کاش کسی نمی شناختم ! کاش الان منتظر بودم نتیجه کنکور بیاد و دو سال بر م ..... 
کاش تمام این اتفاقات یه خواب بود ... یه خواب که تا چند ساعت دیگه بید

ادامه مطلب  

لــعــنــت بــهــتـــــ ...  

دیروز داشتم از زبان برمیگشتم  اعلامیه این پسره سپهر رو باز دیدم 
دلم واسه مادرش کباب شد . داشتم تند تند قدر میخوندم صبرش زیاد شه
طبق عادت وقتي به کوچشون رسیدم برگشتم فوت کنم سمت خونشون
عینهو این پیرزنا قشنگ. چ کنم دیگه اعتقاد عجیب منه 
همینکه برگشتم دیدم وسط وسط کوچه یه پسر 17, 18 ساله
داره وحشیانه لبای یه دختر 3 , 4 ساله رو میبوسه 
قشنگ لرزش قلبمو حس کردم. نمیتونستم یه قدم تکون بخورم 
کاش نزدیک مغازه بابام نبودم و کسبه محل منو نمیشناختن 
تا جوری

ادامه مطلب  

قسم به خودت خدا...❤️  

وَبارِکْ لی فی قَدَرِکَ حَتّی لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ...
 
+و به من در تقدیرت برکت ده،
تا تعجیل آنچه را تو به تأخیر انداختی نخواهم،
و تأخیر آنچه را تو پیش انداختی میل نکنم...
 
+دعای عرفه...:)
به پیشنهادِ نازیِ مهربونم :) بعد مدتها رفتم سراغش... یادم بیاد اون ماهیشی رُ كه عاشقآنه خدا رو میپرستید:)
هنوزم میپرسته ها... ولی كوتاهیاش زیاد شده:) معنیشُ ببین. نازی راست میگه. دعای عربی با همه ی قشنگیاش وقتي نفهمی اونقدر

ادامه مطلب  

♡تو♡  

میدونی چیه خواهر؟
از روزای من و تو باید یه فیلم داشت که هرررر روززز... روزی هزاررر مرتبه نشست دید و کیف کرد از بی نظیر بودن تو...
تو همون عطر خاص و مست کننده ی زمینی وقت بارون...
تو اولین شکوفه ی دوست داشتنی روزای آخر زمستونی که پر از امید زندگیه...
تو صدای قشنگ آواز اول صبح گنجشکایی...
باید تو رو با یکی ازون لبخندای شیرین و دلربا قاب گرفت و گذاشت تو بهترین جای خونه...
تو باید همیشه باشی تا زندگی باشه...
سیاهی چشمات باید باشه تا تاریکی شب رنگی نداشته با

ادامه مطلب  

مماخ  

آجی کوچیکه آخرش انتقامه دماغشو از من میگیره
امروز دستش پربود و خم بود منم نشسته بودم،تعادلشو ازدست داد،آرنجش قشنگ خورد وسط دماغ نازنینم

ادامه مطلب  

حس  

سلام 
زمان زیادی از اخرین نوشتم میگذره.....الان مینویسم...
بعضی حسا رو نمیشه به زبون اورد.......
مث حس پیداکردن دوست باوفای قدیمیت.....مث یاداوری بعضی خاطرات قشنگ...
مث خوندنش برات....همون اهنگ همیشگی.....
وهمینطور بعضی حسا ادمو از درون له میکنه.....
وقتي میفهمی دیگه هیچی مثل قبل نمیشه..............دقیقا همون چیزی که میترسیدم ازش.......زمین گرده.....
.
.
پ.ن: زمان خیلی بی رحمه، چقدر عوضی و اشغاله که فقط تو یکسال میتونه هم خیلی چیزارو بسازه هم گند بزنه ب همه چی......

ادامه مطلب  

پست۸۵  

دلم خیلی گرفته..
کاش میتونستم ازین خونه فرار کنم و برم جایی که دست هیچکس بهم نرسه..
*رفتیم دیدن دخترعمم که تازه فارغ شده...
بنظرم هیچی حسی به اندازه مادر شدن قشنگ نیست...با همه سختی هاش...
کاش منم ی شوهر مهربون داشتم تا میتونستم حتی واسه یک لحظه به مادرشدن فکر کنم!!!

ادامه مطلب  

 

امروز عید قربانه هه چقدر وقتي بچه بودم عیدا برام مهم بود چقدر ذوق میکردم و منتظر میموندم که هرچه زودتر برسن چقدر تو دنیای ساده و کوچیک خودم خوش بودم و با دلخوشی های ساده دنیا برام قشنگ بود و رنگی،حالاچی چی از اون دوران مونده چی از اون دلخوشی ها برام مونده،هیچی دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه دیگه هیچی آرومم نمیکنه ...
تو

ادامه مطلب  

هفت روز مانده به خواستگاری  

امروز ، ساعت پنج صبح یه پیام با مضمون
شوهر قشنگ و جذابم من عاشقتم ، عاشقتم چون جذابی ، صبوری، عصبانی نمیشی اگه بشی فقط نگام نمیکنی ، عاشقتم چون مهربون ترینی ، دست و دلباز ترین . چون همیشه ی خدا حالت خوبه همیشه پر از انرژی مثبتی و منو سرشار از حال خوب میکنی. عاشقتم چون بهم اهمیت میدی و برای خواسته هام میجنگی . عاشقتم چون تو ایده آل ترین منی. همونی که از بچگی آرزوشو داشتم و میخواستم کنارش تا ابد زندگی کنم. عاشقتم چون تو بهترین مرد دنیایی ، آنقدر کن

ادامه مطلب  

#برشی_از_یک_کتاب  

 
وقتي از ته دل بخندی....وقتي هر چیزی را به خودت نگیری،وقتي سپاس گزار آنچه که هست باشی،وقتي برای شاد بودن،نیاز به بهانه نداشته باشی؛آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.بازی زندگی، بازی بومرنگ‌هاست؛اندیشه‌ها، ...کردارها و سخنان ما،...دیر یا زود ...با دقت شگفت‌آوری به سوی ما بازمی‌گردند.زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند،... هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.

ادامه مطلب  

روز قشنگ زندگی☆  

خواهر یکی از بزرگترین نعمت ها در زندگی هر فردیه...خواهر یعنی کسی که وقتي هست آروم باشی و وقتي نیست چیزی توی زندگیت کم باشه...
خواهر یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمیشـه...
خواهر یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت میشه...
خواهر یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه...
خواهر یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیم...
 
تولدت

ادامه مطلب  

320  

دوس دارم برم یه جایی که هیشکی نباشه
ینی یه شهر قشنگ و آرومی که 
فقط من و کسایی که دوسشون دارم توش باشیم
که تعدادشون به تعداد انگشتای دو دستمم نمیرسه
شاید انگشتای یه دست بشه!
بریم یه جای تازه...آرامش...سکوت...شلوغی خودمون
کاش بود الان همچین جایی
یه مسافرتم بخوای بری باید نفری ۲۰ میلیون پول بدی!
 

ادامه مطلب  

نوش دارو بعدِ مرگِ سهراب هم دیگر نیست ...  

دَرد که بزرگ شددر لباس فریاد نمی گُنجد...فقط باید"سکوت"کرد...بُغض وقتي بزرگ شد،نمیشکند...فقط"نفست"را میبُرد...فاصله وقتي که زیاد شد،دلت دیگر"تَنگ"نمیشود...فقط میشکند...کسی باور نمیکند...فقط برای مردم "جالب"ست... بعضیها میخندند و میگذرند...وبعضی ها سادگیت را پَسند میکنند...وچه غم انگیز ست این دَرد...

ادامه مطلب  

 

دلشوره داشتم
وقتي اومدم خونه سرم تا قلبم تیر میکشید
باور نمیکردم این حاله منه
چندوقته در گیر یه مسئله ام
انگاری داری بهم فشار میاره
از بس منتظر موندم
از منتظر موندن متنفرم
حالم...
نمیخوام بگم بدم
باید خوب بشم
همون میم قشنگ و آروم
روم نمیشه بگم
کمکم میکنی؟
از تنهایی درم میاری
از این روزایی که توشم
گیر کردم
از لحظه هایی که دلم عشق مبخواد
زندگی میخواد
کمکم میکنی؟
باهام حرف میزنی
آرومم میکنی
...
تو کجایی خدای من
..آرزوی مرگ کردم
که از این بدی نجات پ

ادامه مطلب  

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم  

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم داری کجاها میکشی باز این دل در به درو قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم اینکه چقدر آرزومه پیش چشات کم نیارم دلم میخواد باور کنی از ته دل میخوام تورو وقتي میگم بمون بمون وقتي میگم نرو نرو بری هزار سالم بشه چشم انتظارت میمونم بازم برای دل تو ترانه‌ هامو میخونم

ادامه مطلب  

قلب ِ سبز ِ من :)  

یه کوله پشتی . تموم ِ دارایی ِ من یه کوله پشتی هم نمیشه . الباقی توی اون باغ ِ وسط ِ سینمه . سبز میشم بالاخره . سبز ِ سبز . گُل میدم . میشم یه باغ ِ قشنگ ِ پُر شکوفه . درختا بهاری میشن ، رشد میکنن ، شاخه و برگ میدن و از چشمام میزنن بیرون . اونوقت ِ که فقط شکوفه میبینم .

ادامه مطلب  

حرف دل  

من اگه مث خیلیا بودم،الان با خیلیاااا بودم
جاداره یاد کنیم از کسایی که زمانی کنار مابودن والان کنار ما بودن آرزوشونه
من ازون آدمام که اگه ظاهرم به قشنگیه خیلیا نیس پیش خودم خوشحالم ک باطنم از خیلیا قشنگ تره
ببین مشتی...صادقانه بد باش اما((لاشیانه))ادای خوبارو در نیار
#عوض#یا#عوضی

ادامه مطلب  

بهتريني  

نفسی من خواب بودم یعنی تازه ی ساعتی میشد كه خوابیده بودم 
از خواب بیدار شدم بدون دلیل  بدون اینكه صدای باشه و هیچ چیز دیگه ای
فقط چشمام باز شد هر كاری كردم خوابم نبرد  
وقتي از خواب بیدار شدم اینترنت نداشتم ولی دیر نیست بیدار شدم ی یك ساعت و ربعی 
همین جوریه میشه بیشتر نه 
عشقم امروز ندیدمت خیلی دلم برات تنگ شده بهت گفتم وقتي تو رو میبینمت 
نتونستم بخوابم چون از تو خبری نداشتم  و نمیدونم كجایی
وقتي میشه خوب  خوابید كه تو رو دیده باشم بدونم كج

ادامه مطلب  

به کسی کینه نورزیم ؛دل بی کینه قشنگ است...  

دیر زمانی نیست که دریافته ام وقتي از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛ او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛اشتهایم را ازبین میبرد؛آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛هیچ راهی برای فرار از او ندارم.تازمانی که بیدارم،بامن است و وقتي که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشود؛

ادامه مطلب  

چرا یک استوری باعث اخراج ستاره جوان پرسپولیس شد؟  

حمید استیلی و زلاتکو کرانچار در اقدامی قابل تحسین ، با یک تخلف انضباطی بزرگ برخورد کردند.پسر بچه 20 ساله معلوم نیست چه کرده. پست ساعت 3 بامداد که قشنگ مشخص است حاصل یک قصه احساسی بوده برایش سخت و گران تمام شده.
                                      

ادامه مطلب  

بات ریل لاو ...  

باورم نمیشه هنوزم آلبوم سم اسمیت میتونه عمیقا منو تحت تاثیر قرار بده !
یادمه اولین آهنگی که از این آلبومش شنیدم پالس بود . توی یه برنامه ای داشت زنده اجراش میکرد و اون دختر سیاهپوسته که موهای بلند خیلی قشنگ داشت باهاش هم خوانی میکرد و چشماش پر از اشک بود . و من بلافاصله با آلبومش فل این لاو شدم :)
متنفرم از اینکه انقدر با احساس و خوبه :|

ادامه مطلب  

عرفه 30 مرداد  

29 مرداد خیلی نصف شب
بیست دقیقه دیدنت اونم ساعت 11/5 شب توی وکیل آباد قشنگ ترین اتفاق هفته بود. چشات برق عجیبی داشت کنار وسایل بازیا واستاده بودیم تا النا بازی کنه. دوست داشتم!
مث همون اس ام اسی که یهو دادی دوستت دارم. خیلی کم دارمت امشب. هرجا هستی مراقب خودت باش ...
 
30 مرداد خنده و گریه
مامانش جلوی تلویزیون گریه میکنه. مامانم جلوی تلویزیون گریه میکنه. اعصابش داغون بود. اومدم آرومش کنم. خوب باشم حرف قشنگ بزنم. گفت باباش و عموش جمعه میخوان دوباره بیا

ادامه مطلب  

اتمام دوره ورزشی  

بسم الله الرحمن الرحیم . سلام میدونم خییلی وقته که به وبلاگم سرنزدم !!! آخه همش از این ورزش برو به اون ورزش بعدشم وقتي که خونم فقط استراحت می کنم که واسه ورزش بعدی انرژی داشته باشم!!! حالا هم یه هفته استراحت دادن و گفتن برین خوش باشید از هفته بعد دوباره تمرینامون شروع  میشه !!!! خولاصه منم گفتم برم به وبلاگم یه سری بزنم !!!
راستیییی تو تکواندو مصدوم شدم ساق پای چپم اونقدر درد می کنه که نگو !!! آما استاد میگه چیزی نشده که!!!! والا مجبورم میکنه همه تمرین

ادامه مطلب  

عادت کردم  

کم کم ب تنهای عادت کردم..
چقد خونه بدون مامان تلخه...بمیرم براش پاهاش شکسته بودالان یکم میتونه باهاش راه بره کلی بازم میلنگه ..چقد اذیت میشه چشماشم درد میکنه قشنگ منه عشقمه ...بابای نازم .. دیگ از هیچی تعجب نمیکنم ...فقط میدونم سرمایه زندگی خانوادن ...هیچ دوستی موندگار نیست....خدای خوبم دوست دارم تو تنهام نزار و پناهم باش 

ادامه مطلب  

می خواست برود.  

پگاه
-آه
اسم مادرش بود
می دانی راستش هرگز تصور نمیکردم به این زودی ها یک اتفاق نه یک بی حواسی ،یک ...یک خودخواهی،غرور (نمیدانم اسمش هرچه که بود) به این زودی مرا به قبرستان رفتن پنج شنبه ها وصل کند.
گریه دارم
نه کم که زیاد خیلی
همه را بغض میکنم که بماند.
داغ دارم توی این دل.
هنوز .
نباید فراموش کنم.
باید پنج شنبه ها ظهر به پای کسی بپیچم که مرا ببرد پیشش که آنجا باز گریه نکنم که دسته گل پرپر شده را کنار مزارش ببینم روبان سیاه دورش پیچیدند به آن کارت تو

ادامه مطلب  

سیاه‌وسفید یا رنگی ؟؟؟  

درسته که عاشق خواب های تصویری هستم و بدم میاد که توی خواب هام فقط فضا یا سیاه باشه یا سفید ، اما دیگه دارن شورش رو در میارن . دیشب که ساعت ۱۲ خوابم برد . تا خود صبح داشتم توی خواب با یه نفر دعوا میکردم ؛ دعوااااا ها . به حدی که من داشتم یه آدم نسبتاً بزرگ رو میزدم ، قشنگ برام تصویرش واضح بود که مثلاً اول موهاش رو کشیدم ، بعد با مشت زدم تو کمرش ، بعد هم گرفتمش زیر لگد ( خیلی خشنم توی خوابام انگار

ادامه مطلب  

مادر قشنگ من  

مادر من مادر من تو یاری و یاور من مادر چه مهربونه درد منو میدونه بی عذرو بی بهونه قصه برام میخونه مادر من مادر من تو یاری و یاور من مادر مهربونم قدر تورو میدونم تو با منی همیشه من برگمو تو ریشه مادر من مادر من تو یاری و یاور من تو یاری و یاور من

ادامه مطلب  

=-O  

سلام.
من،دو روزه،اپ نکردم!!!!!!!=-O
امروز یکی دوتا یگانه گوش کردیم.نه الکی گفتم سه تا گوش کردیم.
نمیدونم چرا اولا خوب میخوند از وقتي بچه دار شده یه جور دیگه میخونه .انگار دهنشو غنچه میکنه میخونه.
آخ آخ فقط اون شعر غمگیناش.البته با آدما هم خیلی خاطره داریم.با سکوت نیز.
امروز پاشایی هم گوش دادیم.آبجی کوچیک تازه داره متوجه میشه مرحوم چی میگفته.
نمیدونم چرا وقتي رقص آدما رو میبینم خندم میگیره.
اوه اوه امروز یه خرابکاری هم کردم.نچ نچ

ادامه مطلب  

شروع کن ....  

خداوندا تو میدانی که من دلواپس آینده خود هستم؛مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را؛مبادا گم کنم اهداف زیبا رامبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت
مرا تنها تو نگذاری...که من تنهاترین تنهام؛ انسانم
خدا گوید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایمتو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان...!
بدان همواره آغوش من باز است
شروع كن...یک قدم با توتمام گامهای مانده اش با من...
 
پ ن : یک "آنه"ی درون دارم که نمیدونه با تکرار غریبانه‌ی روزهاش چه غلطی بکنه.

ادامه مطلب  

آدمها. . .  

آدمها می آیندخودشان را نشان میدهنداصرار میکنندبرای اثبات بودنشان و ماندنشاناصرار میکنند که تو نیز باشی همراهشانهمان آدمهاوقتي که پذیرفتی بودنشان راوقتي که باورشان کردیبه سادگی میروندو تو میمانی با باوری که…
 
#-ایلهان برک

ادامه مطلب  

به کسی کینه نورزیم ؛دل بی کینه قشنگ است...  

 

دیر زمانی نیست که دریافته ام وقتي از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛ او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛اشتهایم را ازبین میبرد؛آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛هیچ راهی برای فرار از او ندارم.تازمانی که بیدارم،بامن است و وقتي که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشو

ادامه مطلب  

سیندرلا  

نمی دونم چرا... ولی از همون بچگی، برعکس دخترای دیگه آرزو نمی کردم در آینده با یه آدم پولدار و مثلا جنتلمن ازدواج کنم. اصلا دوست نداشتم یکی که خدا زده پس کَلش بیاد و بگیرتم و خوشبختم کنه. من قرار بود خودم خودمو خوشبخت کنم. اتفاقا از فانتزیای قشنگ و خُلانه من این بود که با یه فروشنده یا کارگر فروشگاه یا کارمند معمولی و شایدم با یه نویسنده و مترجم ازدواج کنم... کسی که ویژگی خاصی هم نداشته باشه. نه شغل و مقام و مرتبه بالا، نه وضع مالی خوب یا نه حتی زیب

ادامه مطلب  

Num545  

پسر خوشگلم ۹ ماهگیمون مبارک.باید بگم ماه نهم حتی از ماه هشتم هم سخت تره.پاهام حسابی ورم کرده و دیگه جون ندارم برم بیرون و فقط نشستم و منتظر اومدن تو هستم.حسابی استرس دارم.میترسم زودتر از وقتش یهویی بیای و غافلگیرمون کنی.میترسم قبل از اینکه نوبت سزارینم بشه دردم بگیره و اذیت شم.میترسم بعد زایمان زود سرپا نشم.ولی با تمام این ترس ها وقتي به اومدنت فکر میکنم خوشحالی عمیقی توی دلم موج میزنه.دیگه سیسمونیت تقریبا حاضره کوچولوی نازم.فقط چیدمانش مون

ادامه مطلب  

221  

تا آستان کویت من پا نهاده بودم... دستم به حلقه ی در... دل با تو داده بودم...!!
هفت روز گذشت... از لحظه ای که مثل تموم لحظه های دیگه ی دیدنت توش حبس شدم و با خودم نیومدم... تبت هم مثل دفعه های دیگه داره میگذره... میره از تنم اما از خودش کلی دلتنگی به یادگار میذاره... و چیزی رو از تو، در من، عمیق تر میکنه... شاید همون احساس چندین ساله ام رو... و من فهمیدم وقتي که ما، فکر و تصویر و خیال و التهاب تو وجودمون شدت بگیره، یه جا جسم واکنش نشون میده... که فقط این شتاب و شد

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1