مسیحا  

دیشب پنجره اتاق باز گذاشتم. سرد بود و نبود.بارون می بارید و  یه باد کم جون می اومد که با خودش بوی بارون می آورد. صبح که بیدار شدم همه جا خیس بود. بوی درخت نارنج هم بلند شده بود‌.‌ دلم میخواست همه ش حبس کنم تو ریه هام. کنار پنجره رو تخت نشستم الان و مهران مدیری پلی کردم..قشنگ میخونه..خیلی قشنگ"شاه صنم زیبا صنمبوسه زنم دست های تو..ابریشم قیمت نداره،حیف از اون موهای تو..حیف از اون موهای توبه قرآن مجید آیه آیهدلم هر روز و شو سوی تو آیهوگر از طعن

ادامه مطلب  

یک روز خیس  

چه روز خیس و نمناکی داشتیم. با ابرهای سیاه. از فرصت استفاده کردم و تراس شستم. تو پاکی هوا نفس کشیدم. طی یک توفیق اجباری از سمت ماه اک دوتایی حمام کردیمامروز وقت بیشتری با ماه گذروندم. این دختر کوچولو فوق العاده ترین موجودی هست که توی تمام عمرم دیدم. عجیب باهوشه. با فکر و با هدف حرکت می کند.نگاهش کنجکاوتوین نگاه دنیاستو لبخندش امیدبخش ترین اتفاق کره زمین استقشنگ ترین صحنه قرن است وقتي با نگاه و لبانش می خندد و محکم و با سرعت پایش را رو

ادامه مطلب  

In rel :)  

اینجوری شده که وقتي به آخرین روزهای ماه میرسم یادم میاد هیچی تو وبلاگم ثبت نکردم و غصه م میشه از کم نوشتن ، دوست دارم توی تک تک ماه های سال ثبت کرده باشم روزهام رو ، حتی اگه خبر خاصی نباشه و زندگی به معمولی ترین شیوه ی خودش پیش بره...همچنان با بیماری عجیبی که بهش مبتلا شدم دست و پنجه نرم میکنم و همین باعث شده نتونم اولین دیتم رو با پسری که عاشقش شدم داشته باشم!!! البته که درک میکنه من رو و تحت فشار قرارم نمیده و مدام بهم دلگرمی میده و ازم میخواد که

ادامه مطلب  

۱۰۹۸- لعنتیی لعنتی  

دختره اومده ۲۷ سالشههه!!!!از لیدرهای پنبه ریزه!انگشتر الماسش که هدیه کمپانی است و طی یک جشن باشکوه داخل وزارت کشور بهش داده بود..ساعت برندش..اون ست لباسش...لعنتی اون ماشین بنزش!!!وای یعنی قشنگ من له شدم...لههههه!!!هیچی هیچی هیچی از من بیشتر نداشت.جز یک چیزی!!عمل و عمل و عمل!تمام حرفهایی که زد من بهتر از اون یاد داشتما...اما اون انگشتر الماسش...اون برند بودنش..اون رنکش..اون درامدش..اون‌بنزش...همه ارو مبهوت خودش کرده بود!درامدش ۱۶۰ میلیونه در ماه با این

ادامه مطلب  

چرندیات  

۱- قورمه سبزی!من عاشق قورمه سبزی بودم. تا اینکه اومدم کارخونه و قورمه سبزی های اینجا رو خوردم. کلا از قورمه سبزی بیزار شدم. سبزی که اینجا استفاده میکنند نمیدونم چیه که یه بوی خیلی بدی میده! البته از نظر من بوی بدیه ها! یه مرتبه از آشپز پرسیدم توی سبزی چی میریزید؟ گفت: ریحون شاخ درآوردم. من وقتي قورمه سبزی میخورم با اینکه خیلی کم میخورم اما تا دو روز احساس میکنم بدنم بوی قورمه سبزی میده. مخصوصا زیربغل! تقریبا هر روز میرم دوش میگیرم. البته ای

ادامه مطلب  

امتحان  

دوروزه دارم درس میخونم.ام جمعه نشستم درس 10 رو خوندم فکر کن کل روز رو صرف 10! ولی سر ترم دیگه این فصلو نمیخونم چون همه چیشو حفظ حفظم. بعد مادر بزرگم زنگ زد گفت کوثر اینا میان میخواید بیاد. چون میدونستم پای حرفش نمیمونه و میاد بیرون و منم نمیخوام کله کچل زشتشو ببینم گفتم درس دارم! بعد مامانم که با بی بی داشت حرف میزد میگفت خدا هدایتش کرده نشسته درس میخونه:/ (به عربی گفت و این میشه معنیش) بعد من فقط شنیدم خدا هدایتش کرده یهو ابجیم زد زیر خنده گفتم چرا

ادامه مطلب  

Mummy :)  

‏انقدر که خیلی وقته آدم ها برام مهم نبودن و آشنایی هام سطحی بوده الان بلد نیستم چجوری رل رفتار کنم و چطور دیت بذارم :)از دیروز هم انگار ‏رد دادم ، حال عجیبی دارم ، تهوع ، دلپیچه ، استرس ، خنده حتی!!!خدایا شکرت.‏تنها کسی هم که براش حالِ خوبم مهمه اونه ، چون در اصل هیچکی نمیدونه حالم خوب نیست و توی ظاهرم همه چی اوکی هستش.این چند ماه هم پوستم خیلی خیلی بد شده که این هفته ی اخیر از همیشه بدتر هم شده ، همه جور ماسک و کرمی هم بهش زدم اما کوچیکترین تغییر

ادامه مطلب  

درست یا غلط  

جوون که بودم به خواهرک حسادت میکردم. دبیرستانی که بود هیکلی شبیه به مانکن ها داشت. تناسب کامل بین اندازه ی شونه و کمر و لگن و دست و پاهای پر و قشنگ. من اما از بچگی استخوان بندی درشتی داشتم. با وجود لاغر بودن اما زیبایی که در هیکل خواهرک بود یه چیز دیگه ای بود کهدمن  نداشتم. من دست و پاهای باریک و لگن و شونه های پهن داشتم. خواهرک دست و پاهای پر و کشیده و لگن و شونه های کوچیک و ظریف.اما سالهاست خواهرک با هله هوله خوری اون هیکل زیبا رو از دست داده

ادامه مطلب  

دلهره  

قیمت طلا و د*ل*ا*ر رو میبینم و دچار دلهره میشم. وقتي ارز میره بالا، همه چیز گرون میشه! خونه! ماشین! وسایل منزل! کرایه خونه! طلا! و وقتي عروسی در پیش داشته باشی، استرست هر لحژه بیشتر میشه! وقتي از شرایط مالی طرف مقابلت خبر داری و میبینی لحظه لحظه داره سختی کار بیشتر میشه! وقتي اطرافیان اهمیت نمیدن و فقط دنبال چشم و همچشمی هستند! وقتي هرکی میشنوه میگه عروسی که نمیخوای بگیری پس خریدت رو درست و حسابی انجام بده! از کی دنبال این چیرا افت

ادامه مطلب  

Provoking Rendezvous  

از دست این خوابگاه لعنتی خسته شدم ... خیلی زیاد.. یه جمع 10 11 نفره هستیم که دور هم جمع میشیم و گاهی چای میخوریم یا حلوایی بیسکوئیتی چیزی.. حرف که زیاد زده میشه بماند ولی گاهی ناراحتیم واسه این هست که قشنگ زوم میکنن رو آدم و هرچی دلشون میخوان میگن فلانی خوشگله تو چرا زشتی؟ تو چرا عنقدر درس میخونی؟ چرا هیچی نمیگی؟ چرا اون پسره اون روز فلان جا سلام کرد بهت؟ چرا هیکلت این طوریه؟ .. حالا خدا نکنه کس دیگه ای تو اون جمع جزو اون فرقه نباشه.. امشبم طبق معم

ادامه مطلب  

برخورد صميمانه با يک انتقاد ساده  

سال گذشته زمانی که در همین ایّام درباره «اهمّیت انعطاف پذیری در قانون» نوشتم، هرگز تصوّر نمی کردم ماجرایی که در آن یادداشت به آن اشاره کردم، ظاهراً از نظر عدّه ای همانند تابویی باشد که کسی حقّ نقد و تحلیل درباره آن را ندارد!وقتي مُدام از ما به عنوان «کارکنان ارزشی» یاد می کردند، فکر می کردم «ارزشی بودن» یعنی کارمندی که «دغدغه های ارزشی» دارد و آن چه را که حق می داند، بیان می کند(1) و نمی دانستم که ظاهراً برخی «ارزشی بو

ادامه مطلب  

پیشنماز  

امروز قبل از نمازجماعت دختر دبستانی ام را برده
بودم پارک روبروی مسجد. تازه آمده ایم به این محل. تعداد نمازجماعتهایی که برگزار
کرده ام به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد. هنوز کسبه و همسایه های دور محل مرا خوب
نمی شناسند. شاید بیشتر به این خاطر که من همیشه معمم نیستم و گاهی عبا و عمامه را
می گذارم کنار و با لباس عرف مردم می روم بیرون. اینجوری با مردم راحتترم. دخترم
گفت :
- بابا جان! می شود یک شاخه از آن گلهای قشنگ برایم بچینی؟
گفتم:
- نه عزیزدلم... گناه

ادامه مطلب  

پیشنماز  

امروز قبل از نمازجماعت دختر دبستانی ام را برده
بودم پارک روبروی مسجد. تازه آمده ایم به این محل. تعداد نمازجماعتهایی که برگزار
کرده ام به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد. هنوز کسبه و همسایه های دور محل مرا خوب
نمی شناسند. شاید بیشتر به این خاطر که من همیشه معمم نیستم و گاهی عبا و عمامه را
می گذارم کنار و با لباس عرف مردم می روم بیرون. اینجوری با مردم راحتترم. دخترم
گفت :
- بابا جان! می شود یک شاخه از آن گلهای قشنگ برایم بچینی؟
گفتم:
- نه عزیزدلم... گناه

ادامه مطلب  

پیشنماز  

امروز قبل از نمازجماعت دختر دبستانی ام را برده
بودم پارک روبروی مسجد. تازه آمده ایم به این محل. تعداد نمازجماعتهایی که برگزار
کرده ام به تعداد انگشتان دست هم نمی رسد. هنوز کسبه و همسایه های دور محل مرا خوب
نمی شناسند. شاید بیشتر به این خاطر که من همیشه معمم نیستم و گاهی عبا و عمامه را
می گذارم کنار و با لباس عرف مردم می روم بیرون. اینجوری با مردم راحتترم. دخترم
گفت :
- بابا جان! می شود یک شاخه از آن گلهای قشنگ برایم بچینی؟
گفتم:
- نه عزیزدلم... گناه

ادامه مطلب  

آهنگ جديد و شاد اميد حاجيلي بنام باريکلا  

متن دانلود آهنگ جدید امید حاجیلی بنام باریکلا باریکلا عشق من شدی باریکلا واسه خودم شدی باریکلا خوب شد اومدی باریکلا عاشقم شدی باریکلا چه دلبری تو باریکلا از هم سری تو باریکلا یه وقت بدونه من باریکلا هیچ جایی نری تو باریکلا باریکلا باریکلا . عاشق عاشقه تو میمونم قدر قدرتو خوب میدونم با من با من بمون همیشه این دل ی تو دیوونه میشه باریکلا عشق من شدی باریکلا واسه خودم شدی باریکلا خوب شد اومدی باریکلا عاشقم شدی باریکلا چه دلبری تو باریکلا از هم

ادامه مطلب  

‏دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد ، ‏شاید به زیر آوار فرهاد رفته باشد  

من واقعا بغضم گرفته از محبت هاتون ، نه تنها همه ی دوست های وبلاگی یا زنگ زدن یا توی تلگرام و اینستا حالم رو پرسیدن که حتی ادم هایی که من رو از وبلاگ قبلیم که مال سال ها پیشِ و من رو به اسم هانا میشناختن امروز پست گذاشته بودن که خیلی سال پیش ها دوستی به اسم هانا داشتیم که کرمانشاهی بوده و الان نگرانشیم و کاش حالش خوب باشه و بقیه ی دوستان لطف کرده بودن و بهشون گفته بودن که من سال هاست تغییر هویت دادم و جای دیگه ای با اسم جدیدی مینویسم :))و با پیدا کر

ادامه مطلب  

لباس شیردهی اسفنجی  

 ارسال رایگان وسایل سیسمونی برای خریدهای بالای 100000 تومان به سراسر ایران و تهران       سوتین شیردهی اسفنجی نخی در رنگ بندی متنوع و قشنگ  کیفیت عالی و راحت برای شیر دهی قیمت 19000 تومن لطفا برای خرید آنلاین به سایت مای نی نی مراجعه کنید  http://mynini.net/129-feeding-bras مای نی نی دارای نماد اعتماد الکترونیکی و مجوز فعالیت از وزارت صنعت، معدن و تجارت     

ادامه مطلب  

لباس شیردهی اسفنجی  

 ارسال رایگان وسایل سیسمونی برای خریدهای بالای 100000 تومان به سراسر ایران و تهران       سوتین شیردهی اسفنجی نخی در رنگ بندی متنوع و قشنگ  کیفیت عالی و راحت برای شیر دهی قیمت 19000 تومن لطفا برای خرید آنلاین به سایت مای نی نی مراجعه کنید  http://mynini.net/129-feeding-bras مای نی نی دارای نماد اعتماد الکترونیکی و مجوز فعالیت از وزارت صنعت، معدن و تجارت     

ادامه مطلب  

لباس شیردهی اسفنجی  

 ارسال رایگان وسایل سیسمونی برای خریدهای بالای 100000 تومان به سراسر ایران و تهران       سوتین شیردهی اسفنجی نخی در رنگ بندی متنوع و قشنگ  کیفیت عالی و راحت برای شیر دهی قیمت 19000 تومن لطفا برای خرید آنلاین به سایت مای نی نی مراجعه کنید  http://mynini.net/129-feeding-bras مای نی نی دارای نماد اعتماد الکترونیکی و مجوز فعالیت از وزارت صنعت، معدن و تجارت     

ادامه مطلب  

سه شنبه 4 اردیبهشت  

امروز خیلی حس بدی دارماز وقتي بیدارم ناراحتمکلاسمو نرفتم صبحدلم میخاد توی خودم باشمدلم میخاد یه مدت تنها باشمکسی دور و برم نباشهینی دلم میخاد یکی باشه که وقتي اون یکی هم نیست ترجیح میدم کسی دیگه هم نباشهتنهاییم مث یه غار شدهباز اینستامو دی اکتیو کردم باز عکس پروفایلمو پاک کردم (وقتي خیلی ناراحتم این کارا رو میکنم تا دور بمونم و توی فضای مجازی ضعف نشون ندم)کاش دنیا یکم فرق داشتکاش من قوی تر بودمیا خیلی کاش های دیگه ....کاش یکیتون دلداریم میدا

ادامه مطلب  

مهندسین و روز مهندس  

دیروز روز مهندس بود. همسرِ برادر هستی دیشب دعوتمون کرد بریم خونه شون برای شام. یه آش خوشمزه ی شهر خودشون رو پخته بود با پیتزا و یه کیک شکلاتی خوشمزه به مناسبت روز مهندس. خیلی خوش گذشت. مخصوصا که من حسابی با نی نی شون بازی کردم!***مهندس دو به شک حسابی با خانمش درگیره! بابت مادرش! میخوان خونه ی مادرش رو عوض کنند و خانمش بهش میگه تو حق نداری دخالت کنی یا نزدیک خونه ی ما برای مادرت خونه بگیری و ....دیروز مهندس دو به شک از من راهکار میخواست.بهش گف

ادامه مطلب  

به نام پدر  

باذن الله...«به نام پدر» سایه ای بود و پناهی بود و نیستهستی ام را تکیه گاهی بود و نیست سال 1374 من  هشت ساله بودم. هر وقت می رفت کنار کمدش من هم با اشتیاق خودم را می رساندم به کتاب ها و وسایلش، فشنگ های تفگش و #تفنگش را به نظاره می نشستم. بوی کاغذهای قدیمی، کاغذ قرارداد کار، دفترچه خدمت سربازی و آلبوم عکس های قدیمی هوش از سرم می برد. در این میان اما #تفنگ و #دوربین_شکاری را طور دیگری دوست می داشتم. دوربین را از توی کمد برداشت، برای آخر

ادامه مطلب  

کاش کور بودم  

از دیشب مدام فکر می کنم، کاش کور بودم!بدین سان  نمی دیدم در هر چیز، الا خود آن چیز را! و کافی بود برایم از هر چیز، فقط خود آن چیز!قطعا سرشار آرامش بودم ... وقتي کور باشی از خانه سرپناه بودنش مهم است و از لباس تن پوش بودنش، از انسان ها صداقت و لطافت درونشان و ... فقط افسوس که وقتي کور باشی نمی توانی بنویسی و بخوانی به شیوه معمول. 

ادامه مطلب  

داستان طوطی تسبیح گو  

شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت لااله الاالله یادشان میداد آنرا برایشان شرح میداد و بر اساس آن تربیتشان میکرد روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست می داشت شیخ همواره طوطی را محبت میڪرد و او را در درسهایش حاضر میڪرد تا آنکه طوطے توانست بگوید لااله الا اللّه طوطی شب و روز لااله الا الله میگفت اما یک روز شاگردان دیدند که شیخ به شدت گریه میڪند وقتي از او علت را پرسیدند گفت طوطی به دست گربه کشت

ادامه مطلب  

داستان طوطی تسبیح گو  

شیخی بود که به شاگردانش عقیده می آموخت لااله الاالله یادشان میداد آنرا برایشان شرح میداد و بر اساس آن تربیتشان میکرد روزی یکی از شاگردانش طوطی ای برای او هدیه آورد زیرا شیخ پرورش پرندگان را بسیار دوست می داشت شیخ همواره طوطی را محبت میڪرد و او را در درسهایش حاضر میڪرد تا آنکه طوطے توانست بگوید لااله الا اللّه طوطی شب و روز لااله الا الله میگفت اما یک روز شاگردان دیدند که شیخ به شدت گریه میڪند وقتي از او علت را پرسیدند گفت طوطی به دست گربه کشت

ادامه مطلب  

نازنین  

وقتي از اتاق استاد بیرون آمد به حیاط دانشگاه نگاه کرد لیلا با گروهی از بچه ها داشت صحبت میکرد لیلا وقتي نازنین دید به طرفش رفت گفت استاد چکارت داشت ؟نازنین گفت : لیلا تو ارسلان فرهنگ میشناسی نمی دونم چرا اسمش برام آشنا اما یادم نمی اد ؟لیلا گفت : نه نمی شناسم حالا کی نکنه از طریق استاد ازت خواستکاری کرده ببینم تو رو یعنی یک عروسی افتادیم نازنین زد تو سر لیلا گفت برو دختر خواستگار کجا بود استاد میخواهد من با همکاری این پسره وکالت یک پرو

ادامه مطلب  

نازنین  

وقتي از اتاق استاد بیرون آمد به حیاط دانشگاه نگاه کرد لیلا با گروهی از بچه ها داشت صحبت میکرد لیلا وقتي نازنین دید به طرفش رفت گفت استاد چکارت داشت ؟نازنین گفت : لیلا تو ارسلان فرهنگ میشناسی نمی دونم چرا اسمش برام آشنا اما یادم نمی اد ؟لیلا گفت : نه نمی شناسم حالا کی نکنه از طریق استاد ازت خواستکاری کرده ببینم تو رو یعنی یک عروسی افتادیم نازنین زد تو سر لیلا گفت برو دختر خواستگار کجا بود استاد میخواهد من با همکاری این پسره وکالت یک پرو

ادامه مطلب  

First Step is the Toughest One  

همیشه خدا شروع کردن یه چیز سخته ولی وقتي شروعش کردی ادامه ندادن سخت میشه ..یه کاری که همیشه توی زندگی سعی کردم بکنم این بود که همیشه قهرمان زندگی خودم فقط خودم باشم و اونقدری تلاش کنم و هدف های مختلف برای خودم تعریف بکنم که حتی خودم بشم قهرامن خیلیا.. دنبال شاهزاده با اسب سفید نباشم..اون موقع هست که وقتي به این درک میرسی باعث و بانی شادیت فقط میتونی خودت باشی.. نه که هیچ کس و هیچ چیز بیرونی شادت نکنه ها ولی اگر کل دنیا هم بهت پشت کنه تو با خودت میگ

ادامه مطلب  

حکمت هاي نظري و عملي  

از نظر قرآن، حکیم کار حکیمانه انجام می دهد. حکمت از حکم به معنای قطع ، فصیله دادن، داوری، بازداشتن و مانند آن ها است. ریشه آن شاید از لگام زدن به حیوان باشد: حکم حَكْماً الفرسَ ؛ یعنی لگام بر اسب بست. بر این اساس می توان گفت با عقل به معنای عقال بستن به پای شتر و چارپا نزدیک است. وقتي کسی به حیوان لگام می زند، در حقیقت او را از اموری منصرف می کند و برایش محدودیت ایجاد می کند. فرق میان عاقل و حکیم در این است که عاقل خود را محدود می کند و حکیم دیگری را

ادامه مطلب  

مدح امام حسين (ع)  

قمری به سر شاخه غزلخوان حسین(ع) است مرغ دل ما طایر بستان حسین(ع) است
از آمدنش خنده ی شوق است به لب هاصد جان به فدای لب خندان حسین(ع) است
آیات خدا وصف كمالات حسین(ع) استجبریل امین قاری قران حسین(ع) است
هر متقی و مومن و دین دار و خدا جومدیون خداجویی و ایمان حسین(ع) است
خورشید به هر صبح زند تكیه به كوهی مات رخ زیبا و درخشان حسین(ع) است
هر عاشق دلباخته و شیفته ی حق شاگرد الفبای دبستان حسین(ع) است
از ظلم نماند اثری عاقبت ای دوستاین عاقبت و حاصل طوفان ح

ادامه مطلب  

مگر نمازت را نخوانده ای؟!  

 در جزیره مجنون در عملیات خیبر توفیق شرکت داشتیم. یک روز عراق از ساعت 5 صبح پاتک زد و شروع کرد به ریختن آتش و تا ظهر هم ادامه داشت.   وقتي نمازمان را خواندیم. دیدیم تانک ها به ما نزدیک می شوند. به سرعت شروع کردیم به آر پی جی زدن.   من و یکی از دوستانم به اسم "ذوالفقار بور بورانی" در کنار هم بودیم. بعد از چند لحظه وقتي سرم را به طرف ایشان برگردانم، دیدم به حالت سجده سرش را روی خاک گذاشته است.   در همان حال گفتم:«مگر نمازت

ادامه مطلب  

مگر نمازت را نخوانده ای؟!  

 در جزیره مجنون در عملیات خیبر توفیق شرکت داشتیم. یک روز عراق از ساعت 5 صبح پاتک زد و شروع کرد به ریختن آتش و تا ظهر هم ادامه داشت.   وقتي نمازمان را خواندیم. دیدیم تانک ها به ما نزدیک می شوند. به سرعت شروع کردیم به آر پی جی زدن.   من و یکی از دوستانم به اسم "ذوالفقار بور بورانی" در کنار هم بودیم. بعد از چند لحظه وقتي سرم را به طرف ایشان برگردانم، دیدم به حالت سجده سرش را روی خاک گذاشته است.   در همان حال گفتم:«مگر نمازت

ادامه مطلب  

کلافگی  

من کیم که این همه دلتنگی و کلافگی باید شامل حالم بشه؟آدم بعضی وقتا نمیدونه باید چیکار کنه و به کودوم در بزنه که بسته نباشه!توی دوران دبیرستان دوستای خوبی داشتم که تقریبا همه شونو وقتي اومدم دانشگاه از دست دادم! البته همون موقع هم خیلی دور وبرم خلوت بودباز وقتي اومدم دانشگاه احساس کردم خیلی با همه فرق دارمدوستای خوبی پیدا کردم ولی هیچ وقت نمیتونستم باهاشون راحت درد و ل کنم چون هیچ کودومشون مثل من نبودن! ولی خب بهرحال دوستای خوبی بودنالان نصف

ادامه مطلب  

مردم از خنده از دست لاله  

وای خدا به موقع بلند شدم! به مامانم نگفته بودم. واااااااااااای خدایا شکرت به موقع بلند شدم بعد رفتم ها قبل از رفتنم اخه صبحونه نخوردم فقط نیم ساعت وقت داشتم بگو عوض کنم بعد مامان گفت ناهار گرم کنم من گفتم باشع و موندم! بعد خوب شد موندم داشتم با هیچی میرفتم مدرسه! وای فکر کن هر زنکگ منفی! چه ترسناک! بعد ده دقیقه اونور دیر رسیدم اونم مهم نی . بعد تو ایستگاه اتوبوس بهش فکر کردم. فکر کردن بهش جز اون که ارومم میکنه حالمم خوب میکنه. اگه بدونه! وای حتی ال

ادامه مطلب  

 

میخوام برگردم به روال سابق و همیشه یه دفترچه باخودم ببرمامیدوارم سه شنبه فرهاد دیلاق هم بیاد وگرنه خیلی مزخرفه که فقط من دولاراست شم و تعارف کنم به بقیه...فرهاد انگار قندون سرجهازی مامان بزرگه که از مد افتاده همیشه نیس ولی وقتي هس تو ویترینه..

ادامه مطلب  

هر کس روی یک پله  

گاهی وقت ها فکر می کنی خیلی صمیمی هستید ، خیلی شبیه هستید ، تجربه های یکسان ، توانایی های یکسان ، شرایط تقریبا یکسان ، اصلا گاهی فکر می کنی بین آدما چه فرقی هست ، همه که یکجور و یکسانند.  ولی یک وقتایی فاصله ها ، تفاوت ها بهت یاداوری میشه مثلا وقتي کنار هم نشستید و دارید فرم پرمیکنید ، وقتي چشمت میخوره به سطح تحصیلات اعضای خانواده ، آدرس خونه ، شغل والدین و ... یا مثلا زمانی که چیزی از نزدیکانش نقل میکنه و تو یاد دیدگاه و نظر نزدیکان خودت نسبت

ادامه مطلب  

بصیرت.جنگ باگرگ ها یا موریانه ها  

M:✅جنگ با گرگ ها یا موریانه ها!؟وقتي گرگ حمله می کند، با صدای بلند حمله میکند؛ و فرصتی برای واکنش دارید; فرار یا مقاومت..اما وقتي موریانه هجوم می آورد، از همان ابتدا بی سر وصدا و تنها به جان محصولات می افتد، زمان میبرد تا به هدف برسد.ایستادن در برابر گرگ، شجاعت میخواهد؛ اما دفع خطر موریانه ها بصیرت... #بصیرت، سواد نیست - بینش است. #بصیرت ; یعنی اینکه بدانی ممکن است همسرِ پیامبر, در برابرِ راهِ پیامبر ایستاده باشد!#بصیرت; یعنی اینکه نگاهت ب

ادامه مطلب  

حالم گرفته است  

حال دلم خوش نیست. شاید به خاطر دورویی هایی که میبینم.شاید به دلیل دروغ هایی که میشنوم.شاید به دلیل دیدن حرص و آز کسانی که یادشون رفته مرگ از رگ گردن به اونا نزدیکتره! دلم گرفته! از دست خودم که هر کاری هم میکنم آخرش همون آدم ساده ی همیشگی هستم که سرش کلاه میره! تنها کاری که همیشه میکنم اینه که کسانی رو که فکر میکنم دارن ازم سوءاستفاده میکنند، از خودم محروم میکنم!****دو به شک گفت پروژه ی ایکس رو به کجا رسوندی! گفتم : هیچ کجا (هفته ی قبل گفته

ادامه مطلب  

یادی از بچگی  

من بچه ای بودم که زیادی میفهمیدم. خیلی بیشتر از بچه های هم سن و سال خودم به مسائل دقت میکردم. در مورد خیلی چیها سوالات زیادی در ذهنم شکل میگرفت. زیادی کتاب میخوندم. زیادی تلویزیون تماشا میکردم. خیلی خیلی زیاد در مورد اطرافیانم و روابطشون دقیق بودم. برای همین هم زیاد بچگی نکردم. همیشه فکرم توی دنیای بزرگترها چرخ میزد.وقتي بچه بودم و فیلم های خارجی رو تماشا میکردم که توش مردا وقتي میرسیدند خونه، همسرشون رو میبوسیدند، که زنها با شوق میرفتند به ا

ادامه مطلب  

سيري ناپذيري ژن هاي مرغوب!  

آقای نماینده ای برای توجیه افزایش 70درصدی حقوق نمایندگان مجلس می گوید: «مدیر را باید تأمین کنیم وگرنه فساد ایجاد می شود»! (1)در حالی که اگر مدیری خودساخته باشد، در هیچ شرایطی دچار فساد نمی شود و اگر خود را در موقعیت فساد، ضعیف النفس و آسیب پذیر می داند، غلط می کند در نظام اسلامی مسؤولیت می پذیرد!نایب رئیس جامعه‌ی جراحان نیز قبلا افاضه فرموده بود:«تا وقتي که تعرفه‌ها عادلانه نیست هر چیزی که پزشک می‌گیرد حقش است؛ حال نامش رومیزی ی

ادامه مطلب  

متن آهنگ گرداب محسن ابراهیم زاده  

دانلود آهنگ بسیار زیبای محسن ابراهیم زاده به نام گرداب با بالا ترین کیفیت
Download New Music Mohsen Ebrahimzadeh Gerdab
دانلود آهنگ گرداب با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰
دانلود آهنگ گرداب با صدای محسن ابراهیم زاده
ترانه و موزیک: محسن ابراهیم زاده , تنظیم: مصطفی مومنی
متن آهنگ + پخش آنلاین
 
متن آهنگ گرداب محسن ابراهیم زاده
نفسم به نفست بنده دیگه بسه
غم چشماتو نبینم واسه من مقدسه
دل من به دل تو هنوز احساس داره
به چشات هنوزم علاقه ی خاص داره
اونی که میمونه واسه من دل نا

ادامه مطلب  

متن آهنگ گرداب محسن ابراهیم زاده  

دانلود آهنگ بسیار زیبای محسن ابراهیم زاده به نام گرداب با بالا ترین کیفیت
Download New Music Mohsen Ebrahimzadeh Gerdab
دانلود آهنگ گرداب با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰
دانلود آهنگ گرداب با صدای محسن ابراهیم زاده
ترانه و موزیک: محسن ابراهیم زاده , تنظیم: مصطفی مومنی
متن آهنگ + پخش آنلاین
 
متن آهنگ گرداب محسن ابراهیم زاده
نفسم به نفست بنده دیگه بسه
غم چشماتو نبینم واسه من مقدسه
دل من به دل تو هنوز احساس داره
به چشات هنوزم علاقه ی خاص داره
اونی که میمونه واسه من دل نا

ادامه مطلب  

درست چیه؟ غلط کدومه؟  

شما وقتي میبیندی یکی از اطرافیانتون داره راه اشتباه و میره چیکار می کنین؟ میرید با اون فرد حرف می زنید و سعی در روشن کردنش دارید؟ اگه میزان اشتباه بودن کارش شمارو بترسونه و نشه بیخیال شد چی؟  میدونید من قبلا امتحان کردم تقریبا هیچ انسانی وجود نداره که با نصیحت فرد دیگه ای دست از کاری که میخواد  انجام بده بکشه و متنبه بشه و به راه راست هدایت بشه... شاید یه جایی یه گوشه ای از ذهنش  فکر کنه که نکنه طرف داره راست میگه؟ ولی قطعا به طور کامل از

ادامه مطلب  

 

حرفی ندارم!کوثر برو بخواب دیگه اه!درس که نخوندی!کار عملیتم نکردی!زبانم که بلد نیستی!نقاشی هم که هیچ!میخوای همش تو کارنامه 3 ببینی احیانا؟برو بخواب دیگه! این بیمارستان لعنتی رو هم ببند! چی بهت میدن؟ اینقدر بازی میکنی؟ 15 سالگیتو چجوری گذروندی؟ ها!!! یا همش با *** یا همش با بازی! مگه قرار نبود وقتي 15 سالت شد ... بری؟ ها؟!! چی شد کوثر! پس عین بچه ی عادم برو بخواب! بازی هم بزار کنار! بشین عین بچه ی عادم کار کن! قبل اینکه بابات بیاد عادمت کنه خودت عادم شو!&

ادامه مطلب  

Sweet Bliss  

نمیدونم چرا تو نوشتن خوشی و شادی کند شدم. انگار که فقط مواقع غم و مصیبت باید احساساتم رو اینجا منتقل کنم. ولی باید این حس مثبت رو اینجا منتقلش کنم.حس خوبیه وقتي TA درس مورد علاقت هستی و حس مفید بودن داری وقتي کسی میاد و ازت سوال میپرسه و طوری براش توضیح میدی که بهت میگه نسبت به قضیه یه دید جدیدی گرفته .واقعا دنبال Lab مورد علاقمم. وفتی میرم وب سایت دانشگاه های مورد علاقم گذر زمان حس نمیشه. کلی استاد با پروژه هایی که واقعا جالب به نظر میرسن پید

ادامه مطلب  

واقعیت محض  

یادتونه؟روزی روزگاری بود که window فقط به معنی یه دریچه تو دیوار بود و application روی کاغذ نوشته میشد.دورانی که keyboard نوعی پیانو بود و mouse فقط یک حیوان..سالها پیش به هنگامی که file وسیله مهمی در ادارات بود و hard drive یک سفر غیر راحت جاده ای.وقتي که cut با چاقو انجام میشد و paste توسط چسب...زمانه ای که web خانه عنکبوت بود virus فقط سرماخوردگی..موقعی که apple و blackberry فقط میوه به حساب میومدن..!!یادش بخیـــراون زمانها ؛ ما وقت بسیار زیادی ... برای بودن با خانواده داشتیم!کاش هم

ادامه مطلب  

واقعیت محض  

یادتونه؟روزی روزگاری بود که window فقط به معنی یه دریچه تو دیوار بود و application روی کاغذ نوشته میشد.دورانی که keyboard نوعی پیانو بود و mouse فقط یک حیوان..سالها پیش به هنگامی که file وسیله مهمی در ادارات بود و hard drive یک سفر غیر راحت جاده ای.وقتي که cut با چاقو انجام میشد و paste توسط چسب...زمانه ای که web خانه عنکبوت بود virus فقط سرماخوردگی..موقعی که apple و blackberry فقط میوه به حساب میومدن..!!یادش بخیـــراون زمانها ؛ ما وقت بسیار زیادی ... برای بودن با خانواده داشتیم!کاش هم

ادامه مطلب  

آخرین پست سال ۱۳۹۶  

سلام بر همه ی دوستان خوبم!پیشاپیش سال نو رو به همگی تبریک میگم و امیدوارم سالی خوب و خوش همراه با اتفاقات شیرین و موفقیت های روزافزون در پیش رو داشته باشید.این روزها هم به دلیل سرماخوردگی و هم به دلیل بدو بدو های قبل از سال تحویل حسابی سرم شلوغ بوده. اما به یاد تک تک شماها بودم و برای همه تون دعا کردم! حین کار کردن یاد هزارتا موضوع افتادم برای نوشتن. اما حالا اون موضوعات یادم نمیاد. از بین همه ی حرف ها یاد این یکی افتادم:من به شخصه آدمی هستم

ادامه مطلب  

پدر  

راننده مردی مسن بود.گفت : نوه ام خواسته بود براش توی منطقه آزاد یه آلاچیق بگیرم که فردا از صبح برن اونجا. بهش قول دادم ساعت شش صبح برم و براش یه آلاچیق رزرو کنم! بغض کردم.پدری ندارم که ازش بخوام برام کاری انجام بده. پدری ندارم که وقتي گیر و گرفتاری دارم خیالم راحت باشه که اون هست! پدری ندارم که موقع خداحافظی مادر و خواهرک رو بسپارم بهش!پدری ندارم که بهش غر بزنم که کمتر نمک بخوره!پدری ندارم که صبح ها باهاش برم پیاده رویپدری ندارم که .....همک

ادامه مطلب  

 

در مورد این کرنومتر پست قبلیه کرنومتر مشکی با بند بلند که چند حالت داشت و من فقط بلد بودم باهاش تایم بگیرم. یه بار خواستم طرز کارش یاد بگیرم..کلا به هم ریخت و یه جور تنظیم شد که علاوه بر تایم گرفتن هر ساعت وقتي دقیقه پنجاه و دوم میشد یه بوق کوتاه میزد. یه بوق کوتاه و کم جون.این بوق کوتاه شده بود کابوس من. همش منتظر صداش بودم که در بیاد. صبح، ظهر و حتی شب...بعضی شبا که حالم خوش نبود و به زور خودم میخوابوندم وسط شب با صدای بوقش از خواب می پریدم. یه ش

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >