تابستون....  

سلام بچه ها خوبین؟من این تابستون تصمیم گرفتم رمان های زیادی بخونم شعر بخونم اگه حوصله داشتم شعر بگم راستش تو۲روز رمان یک بعلاوه یک رو خوندم خیلی پسندیدم .راستی من رمان عاشقانه دوس ندارم به خاطر همین این رمان ها رو بهتون پیشنهاد میدم بخونین شازده کوچلو،سه تفنگدار ،کنت مونت کریستو دوما،اخرین انار دنیا،و...

ادامه مطلب  

آنا کارنینا  

آنا کارِنینا رمانی است نوشتهٔ لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی. این رمان در آغاز به‌صورت پاورقی از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ در گاهنامه‌ای به چاپ رسید.
رمان آنا کارِنینا را یک داستان واقع‌گرا دانسته‌اند.
فکر می کنم تا به حال آنا کارنینا را  پنج یا شش بار خوانده ام و هر بار، تاثیر متفاوتی از آن دریافت کرده ام. این اثر از بسیاری جهات یک رمان قابل توجه است. این رمان تولستوی داستان موازی دو شخصيت است. آنا کارنینا، شخصيت اول، یک زن زیبا از طبقه اشراف ا

ادامه مطلب  

پست اول رمان رسوا  

سلام به شما عزیزای دل! گل های من دو پست اول رمان رسوارو براتون قرار دادم و انشاا... بعد از تموم شدن ژست، رسوارو توی چنل داریم. یه رمان پر از هیجان و عشق و معما و ...! صد در صد از ژست بهتره و مطمئنم پسنیده میشه! فقط اینو بدونین که فرداشت پست های آخر ژست آپ میشه و رمان دیگه تموم میشه! پس بخونین و بعدا گله نکنین که چرا نخوندیم و چرا پاک شد و فلان و... منتظر نظرات قشنگتون  هستم!

ادامه مطلب  

00:00:07♡  

 
 یک رمان 
یک سایتِ معتبرِ ایرانی 
در زمینه ی تحریر و ارائه داستان و رمان های مختلف فعالیت می کند که توانسته محبوبیتِ خود را در میانِ کاربرانِ علاقه مند به عرصه ی رمان خوانی و رمان نویسی باز کند ....
 
درصورت بازدید از سایت یک رمان و عضویت در انجمنِ ان میتوانید از بهترین رمان ها بهره ببرید .
 
https://www.1roman.ir
 

ادامه مطلب  

بررسی بینامتنیت در رمان شوهر آهو خانم  

دانلود رایگان مقالات بررسی بینامتنیت در رمان شوهر آهو خانم بر اساس نظریه ژرار ژنت
1- شوهر آهو خانم و «وغ وغ ساهاب».pdf
   دانلود مقاله       
لینک کمکی1
رمز ورود:1
*2- شوهر آهو خانم و رباعیات خیام. pdf
خواندن اصل مقاله                            دانلود مقاله
لینک کمکی1
لینک 2

ادامه مطلب  

یه چیزی مثل موقعیت من...  

ملیندا، دختر نوجوان افسرده،آسیب‌دیده و مضطربِ رمانِ «یه چیزی بگو»، از دست نیکول، ورزشکار موفق و دوست سابقش عصبانیه. چون نیکول مهربونه و بدذات نیست و اگه بدذات بود «راحت‌تر میشد ازش نفرت داشت.»
 
پ.ن: رمان «یه چیزی بگو» از لاوری هالس اندرسن رو دوست داشتم. به نظرم برای نوجوونا انتخاب بدی نیست.( ولی ممکنه هم باهاش ارتباط برقرار نکنن چون رمان روی محوریت یه مشکل خاص نوشته شده.)

ادامه مطلب  

شاید به این دلیل بازی را دوست دارم!  

گریز از قواعد و ساختار های معمول دنیا بسیار لذت بخش است. یک جور فرار از واقعیت ها.
یک گیمر لزومن به کشتن یا زیرگرفتن آدمها با ماشین های لوکس علاقه مند نیست، اما قرار گرفتن در شرایطی خارج از دنیای واقعی و از بین رفتن محدودیت های ساختاری دنیای اوست که باعث میشود ساعت ها در آن دنیای ظاهرا  موازی زندگی کند. همزاد پنداری با شخصيت های یک رمان یا فیلم های دراماتیک یا تخیلی ساعتی روح ما را جدا و در قالب کاراکتری دیگر (اتفاقی که مرز های واقعیت را در هم م

ادامه مطلب  

مسخ باطن یا محو ظاهر؟!!  

گاهی اوقات گذشتِ زمان,ولی در اغلب موارد به وقوع پیوستن بعضی اتفاقات باعث میشه افراد تغییر کنند و درون مایه واقعی خودشون را به نمایش بگذارند.این جانِ کلامِ چیزی هست که کافکا در رمان مسخ قصدِ گفتنِ اون رو داره.
سامسا که یک کارمند معمولی هست یک روز صبح بعد از دیدن یک کابوس وحشتناک از خواب میپره و میبینه که تبدیل به حشره زشت و چندش آوری شده.با توصیفات کافکا اولین چیزی که به ذهن میرسه یک سوسک بد ترکیب هست.در واقع سامسا از نظر ظاهر دقیقا تبدیل به سو

ادامه مطلب  

راه رفتن در تاریکی  

دارم رمان جدیدی می نویسم... در طول نوشتنش نمیدونم کاری که دارم انجام میدم درسته یا نه...نمیدونم دارم راهو اشتباه می رم یا نه...نمی دونم...هیچ چی نمی دونم فقط می نویسم... حسش شبیه راه رفتن توی تاریکیه... با چشم های بسته... یاد دورانی که پایان نامه ی ارشدمو می خواستم بنویسم افتادم... با یک نفر حرف زده بودم بهم گفته بود فقط شروع کن و بنویس و از اشتباه کردن نترس... منم به حرفش گوش کردم و فقط نوشتم...بدون اینکه کسی کمکم کنه... توی نوشتن رمان جدیدم هم همین روش رو

ادامه مطلب  

ما و کتاب هایی که بی ادبمان می کنند  

بالاخره امشب بعد مدت ها رمان زندگی در پیش رو از رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان را تمام می کنم و هرچقدر سعی می کنم به خودم بقبولانم که متن جدید و متفاوتی بود و خیلی به نوشتنم کمک کرده،اما باز هم دلم آرام نمی گیرد و اصرار دارد که از در کل هیچ بودن متن و صرفا شرح دادن یک دوره ی زمانی نه چندان طولانی مدت بگویم!
خواندن رمان هایی از این قبیل که کلیت ماجرا چیزی ندارد و صرفا شرح واقعه ای در یک محدوده ی زمانی است کمی اعصابم را خط خطی می کند که چرا نمی نشی

ادامه مطلب  

ما و کتاب هایی که بی ادبمان می کنند  

بالاخره امشب بعد مدت ها رمان زندگی در پیش رو از رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان را تمام می کنم و هرچقدر سعی می کنم به خودم بقبولانم که متن جدید و متفاوتی بود و خیلی به نوشتنم کمک کرده،اما باز هم دلم آرام نمی گیرد و اصرار دارد که از در کل هیچ بودن متن و صرفا شرح دادن یک دوره ی زمانی نه چندان طولانی مدت بگویم!
خواندن رمان هایی از این قبیل که کلیت ماجرا چیزی ندارد و صرفا شرح واقعه ای در یک محدوده ی زمانی است کمی اعصابم را خط خطی می کند که چرا نمی نشی

ادامه مطلب  

پنج  

امروز روز پنجمه و من دو روز و نیمه که صداتو نشنیدم
نمیدونم اگه این ویدیو ها و فایل های صدات اگه نبود چطور میخواستم که طاقت بیارم
و به این فکر میکنم که تو چطور میگذرونی روزهاتو بدون من
و میترسم، خیلی زیاد میترسم که نکنه عادی شن روزهای بدون من برات
که نکنه یاد بگیری بدون من زندگی کردن رو 
و به جایی برسه که دیگه برنگردی سمت من.
دیشب خواب های بدی میدیدم، کابوس هایی که واقعی بنظر میرسید
که نفوذ کرده توی روحم، باز نگرانم که کسی باشه کنارت
نگرانم که و

ادامه مطلب  

 

کاش مغز هم یه دکمه داشت مثل تلویزیون، مثل رادیو تا هر وقت می خواستیم دکمه رو می زدیم که خاموش بشه، ساکت بشه.
تو سرم پر از صداست...
گوش هام درد می کنه از شنیدن این همه همهمه...
چشم هام درد می کنه از خواب دیدن...
 
خسته ام...
دوست دارم بدون خواب دیدن بدون کابوس بخوابم.
 

ادامه مطلب  

شیاطین( جن زدگان ) - قسمت اول  

داستایوفسکی به قدری در حوزه ادبیات شناخته شده است که نیازی به معرفی ندارد.البته در شماره های بعد به طور جامع نگاهی به این مرد بزرگ خواهیم انداخت. اما اکنون می خواهم سراغ یکی از چهار شاهکار بلند او ، یعنی جن زدگان بروم.در این رمان ، همانند سایر رمان هایش ، باز هم درون کاوی های داستایوفسکی را از شخصيت های کتاب می بینیم که صد البته آن ها را برای ما ملموس تر و رفتار ها و حوادث را تاثیر گذار تر می کند. نثر او بیشتر بجای آنکه به توصیف و شرح زندگانی مرد

ادامه مطلب  

کتاب خونی  

از پست کتاب خونی قبلی تا الان اینا کتاباییست که خوندم: 
1. آبلوموف رو به امید خدا شروع کردم. یه رمان طولانی روسی هست (900 صفحه ای) تا الان از 5 بهش 4 میدم و علت اصلیش به خاطر توصیف خوب شخصيت آبلوموف هستش و اینکه می بینم چقدر هر کدوم از ما بعضی اوقات آبلوموف میشیم. 
2. جلد اول ژان کریستف تموم شد و جلد دوم صفحه ی 230 هستم. تا الان به ژان کریستف 5 از 5 میدم. اصلا انگار ژان کریستف رو تو زندگی واقعیم میشناسم.
3. آیین زندگی اثر دیل کارنگی (5 از 5) کتاب بسیار کاربرد

ادامه مطلب  

مهمون  

بازم مهمون داشتم
دیروز اومدن الانم رفتن
چقدر روزای مهمونداری رو دوست دارم
دلم گرفته
سفر مشهد میخوام
دلم برای امام رضا خیلی تنگ شده
 
چند شبه خوابای پریشون میبینم
کابوسم شده دادگاه و قاضی و من، که وایسادم پشت میز مخصوص محکومین دارم حرف میزنم
خدایا
کی این کابوس تموم میشه...

ادامه مطلب  

کم کم...  

تازگی ها شب ها خوابم نمی بره.در حال خوندن رمان گور به گور هستم...ترجمه ی نجف دریابندری جان.توصیفات قشنگی داره.کم کم داره منو با خودش می بره.شبیه پیرمرد و دریا.توی این بی خوابی ها٬به اخر کار فکر می کنم.فکرهایی پر از درد.پر از گیجی.پر از حس های مبهم تجربه نشده.

ادامه مطلب  

جلیل واقع طلب  

شرمنده از تداوم ِ تأخیرتان نکرداین سوژه های ناب که درگیرتان نکردآوار را که آهن و فولاد ذوب شدعفریتِ مرگ، غیرتِ آژیرتان نکردمثلِ مترسکید که انبوهِ بیشه هاحتی برای ثانیه ای شیرتان نکرددر ازدحامِ شرجیِ تشییعِ لاله هاتابوتِ دود و شعله نفسگیرتان نکردکابوس بودخاطره هاتان که هرز رفتتقصیرِخواب چیست که تعبیرتان نکرد

ادامه مطلب  

چالش آغاز رمان  

مدتهای زیادیه رمان، نخوندم، حس خوندنش هم ندارم، نمیدونم هم چرا می خوام رمان بنویسم، شایدم می خوام داستان بنویسم، یا هیچکدوم، می خوام بخش هایی از ذهنیات و تخیلاتمو برای دیگران قابل دیدن کنم، اما که چه اش رو نمیدونم، باید کار جالبی باشه، میلیونها آدم بی نهایت تخیل و داستان توی ذهناشون دارن، اما تعداد کمتری از اونها توانایی به نمایش گذاشتن اونها رو دارن، از اول اول ماجراهایی که من تعریف می کنم یا می نویسم ناگهان شروع میشه و ناگهان رها میشه، م

ادامه مطلب  

تابستان و بیکاری و ملت عشق..  

مثل همیشه وقتی به چیزی که خیلی منتظرش بودی می رسی بعد یه مدت واست عادی میشه..
اتفاقی که داره واسه تابستون من میفته!
بیشتر از یک هفته از اخرین تحویل پروژم گذشته..دیگه خستگیش از تنم رفته(کابوس هاش همچنان باقیه!)
کم کم داره تابستون به معنی واقعی کلمه(یعنی بیکاری)خودش رو نشون میده!
اگرچه من نمیخوام این بیکاری باعث رکودم باشه..
میخوام یه بیکاری شیرین و خوشایند باشه که بهم فرصت بده کتابایی که میخواستم بخونم..فیلم هایی که میخواستم ببینم..چیزایی که دوس

ادامه مطلب  

نان و شراب - اینیاتسیو سیلونه - محمد قاضی  

چرا ؟؟؟ چرا؟ چرا باید اینجوری تموم میشد؟
کریستینای بیچاره ... میتونم برای مظلومیتش یک ساعت گریه کنم... طفلک عزیز... 
نمیخوام اصلا در موردش توضیح بدم... ولی از جمله کتاب های خوبی بود ،همچنین اولین تجربه هم خوانی رمان با یه گروه بود که نتوتستم به روزی بیست صفحه قناعت کنم و فکر کنم شش یا هفت روز زودتر از گروه تموم کردمش...
سپینا چه کردی تو با این دختر... ؟
از داستان و شخصيت ها و تمام ویژگی های ذاتی کتاب که بگذرم واقعا واقعا محمد قاضی مترجم فوق العاده ام

ادامه مطلب  

یه خواب باشه  

ایکاش میشد همه اینا یه خواب می بود
تمام این زجر و سختی ها مثل یه کابوس می بود که با پا شدن از خواب تموم بشن
تمام ثانیه ثانیه های این چهار سال رو به سختی گذروندم، 
صبر کردم و صبر کردم و صبر کردم
دیگه بَسَمه، دیگه فردا میرم حرم میگم بَسَمه، دیگه رو من حساب نکنن ...

ادامه مطلب  

شعرهای اقای متین شریفی...  

 
ادرس کانال:
@shaer
خودم عاشق این شعرشون شدم...
دیگر      برای     دوستت  دارم   کمی   دیر است
گفتی  کسی  را  دوست میداری ، دلت گیر است
حرفی    نمی ماند    برای    من    که   می دانم
وصل  و  جدایی ها  همیشه  دست   تقدیر است
هرگز     نمی خواهم     دلیل     غصه ات    باشد
اشکی  که  از  چشمان  من  هر دم  سرازیر است
حق   می دهم   وقتی  نمی خواهی   بمانی   تو
معشوقه که بیش از یکی شد دست و پاگیر است
دل  می کنم   من   نیز    اما   شک    ندارم   که
کابوس های   تل

ادامه مطلب  

رمان روسی  

فک کن نشستی داری فیلم* می‌بینی، توی یه قسمت خیلی تاثیر گذار و متاثر کننده یکی از بازیگرا در توضیح پارکینسون میگه این مریضی نیست مثل یه رمان روسی میمونه. بعد به جای متاثر شدن قاه قاه بخندی!
خب اگه جای من باشی و هرگز نتونسته باشی با ادبیات روسیه ارتباط برقرار کنی و تمام تلاش هات برای ورود به دنیای نویسندگان روسی با شکست مواجه شده باشه. با شنیدن این تشبیه به جای متاثر شدن ذوق میکنی و دلت خنک میشه.
فیلم خوبی است، نخ سوزن اگر مثل من از آن هاتاوی خو

ادامه مطلب  

شعرکوردی یار  

چه مم که فته پیت وه رئ مه یخانه...خه نان دیمه ت و مه س گیانانه
کردم ته ماشات وه دل و وه گیان...تا ک روخسارت خاس بکه به یان
کردیوت په ریشان خه رمان گیست....شیت و ئه بدال بی عاشق حه ریست
زلفت بردعه قلم دایه باد هووشم....چما چه ن ساله چیو شه م خامووشم
گوم کردم خوه م و سه ر وه لیم شیویا...مه یخانه نه چیم رئ کردم جییا
تابیوته مه ی و جام شه راوم...وه ناز و غه مزه ت جگه ر که واوم
ئه حمه د فه رهاده ئه ئ یار دیرین...ک زنده کردیه ئه فسانه ئ شیرین

ادامه مطلب  

صندلي داغ  

هر سوالی چیزی داشتی میتونی ازم بپرسی راجب نوشته هام خودم شخصيتم ظاهرم باطنم خانوادم روحیاتم زندگیم آیندم گذشتم حالم دغدغه هام خواب هام كابوس هام روياهام ارزوهام خیال هام توهماتم من هم راست و حسینی جواب میدم ولی فقط بی ادبی نباشه باتچكر

ادامه مطلب  

تنگسیر  

بچه آخر خانواده بودن همیشه هم بد نیست البته خیلی بدیها هم داره. ولی یکی از مزایایش برای من این بود که تعداد بیشماری کتابهای خوب در اختیارم بود و از کودکی خواندن و خواندن و خواندن را شروع کردم. خیلی از فیلمهای مشهور دنیا را ندیدم مگر اینکه قبلش کتاب آن را خوانده بودم. از بینوایان و دکتر ژیواگو و آرزوهای بزرگ و سرخ و سیاه و داستان دوشهر و کودک، سرباز و دریا که رمان بودند، تا کل تاریخ قرن بیستم که باعث میشد فیلمهای مستند و یا مرتبط با تاریخ مثل ای

ادامه مطلب  

اینن همه خوشبختی  

 
بزرگترین شانسی که تو زندگی اوردم اینه که موقع حرف زدن تو خواب به حالت پیش فرض خودم برمی گردم و هرچی می گم به گویش شهر خودمه و بر حسب اتفاق هم اتاقیام از این حالت پیش فرض خوششون می اد و فحشم که نمی دن هیچ یکیشون به بقیه می گفت دیشب ف داد کشید و فلان حرفها زد و من به جای عصبانی شدن خواستم بپرم ماچش کنم.والا این خوشبختیه برای من که کلا خوابم به جیغ و کابوس و حرف زدن می گذره و تو خوابگاه هم زندگی می کنم.
 
پ.ن:ای خدا ممنون باز ۲۲ مرداد روز من شد.:)))))

ادامه مطلب  

مولوکه های قهرمان (15)  

سلام :|
 
عاقا من خیلی موجود مزخرفیم،میدونم :|
ولی خوب من دارم یاد میگیرم چطوری باید خوب زندگی کنم؟ :)
سخته،طاقت فرساست :( ولی خوب همینه دیگه! :)
چی شد که دوباره دارم داستان مینویسم؟من که به شهرم راهی ندارم؟! :/
میدونم اونشب هیولا کلید در شهرو خورد کرد،به همراش احساسات و قلب منم خورد شد. :,(
اما امروز متوجه شدم هیولا مجبورم میکنه برم بمیرم!
کلید از بین نرفته بود.
همش یه مشت داستان بود که هیولام میگفت
و من فقط
باور کردم!
من تمام تلاشم رو میکنم که با هیو

ادامه مطلب  

«سایه» در نیستان مننتشر شد  

به گزارش لیزنا بر اساس اعلام روابط عمومی نشر نیستان، رمان با مضمون اجتماعی در تاریخ ادبیات ایران فراز و نشیب‌های بسیاری داشته است. در سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی چنین آثاری به طور عمده دستمایه‌ای برای نقد سیاسی به روزگار خود و یا سرگرمی مخاطب با داستان‌هایی غیراخلاقی و عامیانه بود؛ اما در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به طور مشخص از دهه هفتاد داستان‌های اجتماعی کارکردهای بسیاری پیدا کردند. از دستمایه ‌قرار گرفتن برای تج

ادامه مطلب  

پست 3 رمان ماکانی  

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت

ادامه مطلب  

توصیف عشق  

بگذار تا ببویم آن موی عنبرینت
تک بوسه ای گذارم چون مهربرجبینت
تا صید چون تو هستی زیبایی وفریبا
بنشسته است صیاد بسیار در کمینت
مقصود از بیانت وصف لب و دهانت
توصیف عشق باشد با جلوه وزینت
در بارگاه هستی افتاده ام به پایت
خواهم ببوسم ای جان پاهای مرمرینت
مژگان به دورچشمان وصفش نباشد امکان
تبریک بر توای مه ازخلق برترینت 
بر دامنش نخواهد دستم رسید آخر
رفتیم و دور ماندم از شهد انگبینت
افتاده ایم تنها در این سراب  دنیا  
تا کی رسد به آخر کابوس آخری

ادامه مطلب  

چه م کال  

چه م کال نه و  نه مام وه خه رمانه مای...یاگه ر ئیواره وه سه ربانه مای
وه هه رکووره  مای بیونم جه مالت...سه رم وه نه زری زلف ده م وخالت
ماسکی پووشایده و سه روینت لاره...تو مه لهه م دلی وه و چه م خوماره
بالات شیرینه و کلکه یلت چیو زه ل...چیو ئیسفات نه گرم  مه مینیته که ل
خر مه خوه م وه ده ور خه رمان باوه ت...گووش مییه م وه ده نگ ٬ده نگ لاوه لاوه ت
سیرئاوم بکه وه و کیوزه ئاوه...دل ئاخر ئرات له ت له ت که واوه
سه رئ بکیش تو وه ی خه لوه ت خانه...تاگه دیر نه یوه و بووم

ادامه مطلب  

نتیجه خواندن رمان ها  

قانون احتمالاتدرترکیب باقانون اعدادبزرگ می گویدبرای افزایش شانس موفقیت گاهی باید کاری رابارها وبارها تکرار کنیدتابه نتیجه مطلوبتان برسید هرچه تلاش بیشتری کنیدبه هدف خودبیشتر نزدیک میشوید.گاهی فقط مجبوری همین طوربه راهت ادامه دهد.       زندگی زنجیر بلندی است.گردنبند ی پراز گره که بایدگره ایش را یکی یکی باز کنی تاسرانجام به حقیقت بزرگ برسی.

ادامه مطلب  

شعرکوردی  

تاکه ی ناله ی دل چیو ناله ی نه ی بوو...تاکه ی عه سر چه م بی ره نگ چیو مه ی بوو
سوزان وبرشان قرچه دل گیانم...حازه له ش نه مه ن خه م بی سوخانم
هاوار ئه ی هاوار  ئی دل نه زاره...وه شادی بریاس هه ر خه م گوزاره
زیوخ دل چرکین هه ر بی سامانه...په ی ده رمان ته بیب هه رسه رگه ردانه
هیوچ گه وری نه گرئ ئی ده رد گرانه...زامئ کاریه باشه ده ردانه
خه لات که ساقی جام شه راوئ ...تا موحکه م بگرئ خه م دی جوواوئ
زه خم دل کاری ره مه ق نه یرئ پا...زیو خومت بشکن  خه م به یمنه ده م وا
خو

ادامه مطلب  

شوون.شعرکوردی ئه حمه دموحه ممه دی راست  

وه  خه م خانه دل پا بنه یارم...ک ئیمشه و  بی تو بئ که س وکارم
رووشنای بخه ئی دل زاره...که م نمه و گیانا ئی ده فه وجاره
گه ریامه شوونت هه رده و هه رده...تولیلی و من مه ژنوون و به رده
یا کردی نازئ یا بئ مه حه ل بیم...یا دلم شکیا یا خجل خوه م دیم
ویل و سه رگه ردان بیمه سه بوونه ت...کووره نه گه ردیام ک بیونم شوونه ت
ئه ر دری نازئ بووش تا بکیشم...چیو وه تو بایه د من پا بکیشم
کافر بین ئه رام گه ور و موسه لمان...ئه قره دایه پیم ده رد بی ده رمان
دیوریت ئه حمه د کرده دیو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1