من همچنان از خود ناراضی!  

سلام
خوبه که ادم بعد ازدواج درگیر ی سری سختی ها میشه...ی سری مسائل جدید..
ولی بده که نتونه از این مسائل پلی بسازه واسه پیشرفتش..واسه بزرگ شدنش...واسه رشدش..
به یول اقای پناهیان رشد معمولی و ارام ارام رو  همه دارن..ادم ناخوداگاه با افزایش سن کم کم عقلش هم رشد میکنه افکارش عوض میشه..
ولی ادم موفق اونیه ک فراتر بره و سریعتر رشد کنه!
بزرگتر شدم ولی ی بزرگتر شدن عادی..
همچنان همون اخلاقای قبلیم رو دارم.
همچنان بی اعتماد ب نفس..
همچنان کمال طلب..
همچنان تنب

ادامه مطلب  

342  

گل کویر:مولوی ارام و شمرده حرف میزد...
خدای متعال غم را افریده تا از ضدش سعادت بزاید
بیهوده نیست که به این دنیا عالم کون و فساد میگویند
در اینجا همه چیز با ضدش پدید می اید و با ضدش شناخته میشود
تنها پرودگار است که ضد ندارد ازین رو همیشه راز میماند...

ادامه مطلب  

راه رفتن در تاریکی  

دارم رمان جدیدی می نویسم... در طول نوشتنش نمیدونم کاری که دارم انجام میدم درسته یا نه...نمیدونم دارم راهو اشتباه می رم یا نه...نمی دونم...هیچ چی نمی دونم فقط می نویسم... حسش شبیه راه رفتن توی تاریکیه... با چشم های بسته... یاد دورانی که پایان نامه ی ارشدمو می خواستم بنویسم افتادم... با یک نفر حرف زده بودم بهم گفته بود فقط شروع کن و بنویس و از اشتباه کردن نترس... منم به حرفش گوش کردم و فقط نوشتم...بدون اینکه کسی کمکم کنه... توی نوشتن رمان جدیدم هم همین روش رو

ادامه مطلب  

مکانی امن که مدلینگ های عروس در آن جولان می دهند  

انگار هنوز مدلینگ ها که حجاب اسلامی را خدشه دار می کنند مکانی امن برای خودشان دارند.
 
 
 
 فضای مجازی و شبکه های اچتماعی به محفل و حوزه ای سود آور برای برخی از مزون های عروس تبدیل شده،مراکزی که بااستفاده از برخی مدلینگ ها،عزم خود را برای تخریب فرهنگ و ارزش های اسلامی جزم نموده اند.عکس های نیمه عریان برخی از این مدلینگ ها که به نوعی فریب خورده برخی از مزون های عروس هستند از مصادیق این ناهنجاری فرهنگی به شمار می رود که متاسفانه عده ای بدون احسا

ادامه مطلب  

الان  

الان کناره ایمان تو بالکن خونه مادر شوهرم اینا خوابیدیم ، در حالیکه لباس عروسمو خریدیم و کارای آتلیه و تالارو  کردیم و امروز دنبال آرایشگاه عروس میگشتیم ، و جمعه هفته بعد نه بعدش جشن فارغ التحصیلیمه

ادامه مطلب  

چالش آغاز رمان  

مدتهای زیادیه رمان، نخوندم، حس خوندنش هم ندارم، نمیدونم هم چرا می خوام رمان بنویسم، شایدم می خوام داستان بنویسم، یا هیچکدوم، می خوام بخش هایی از ذهنیات و تخیلاتمو برای دیگران قابل دیدن کنم، اما که چه اش رو نمیدونم، باید کار جالبی باشه، میلیونها آدم بی نهایت تخیل و داستان توی ذهناشون دارن، اما تعداد کمتری از اونها توانایی به نمایش گذاشتن اونها رو دارن، از اول اول ماجراهایی که من تعریف می کنم یا می نویسم ناگهان شروع میشه و ناگهان رها میشه، م

ادامه مطلب  

مبارکت باشه اقای مهندس  

چراااا بهم نگفتی 
من تازه امشب فهمییییدم 
برات خییییلی خیییلی خوشحالم
از ته قلبم واست ارزوی خوشبختی میکنم
نمیدونی وقتی فهمیدم چ حالی شدم
زود بیا تعریف کن ببینم کیه این عروس خانم خوشبخت
که تونست دل گل پسرمون رو ببره
منتظرتم همه چیزو برام تعریف کنی

ادامه مطلب  

عروس کشون  

سلام.
دیشب رفتیم عروسی.توی تالار گفتم مریم توی وبم می‌نویسم فقط سکوت. 
مجلس تموم شد رفتیم بیرون. زنداییم گفت ماشین دختر دایی سه نفر جا داره من و دوتا آبجی کوچیکا رفتیم سوار شدیم. اصلا جیغ که نزدیم جییییییغ زدیم. دست که نزدیم فقط صبح کف دست درد گرفتم. دستمم اصلا از پنجره بیرون ندادم. 
ست زندایی و دختردایی و پرنسس عادی درد نکنه.اگه نمیرفتم میمردم.
موقع برگشت تاکسی گرفتیم.توی راه یه عروس کشون دیدیم. 
راننده هه چقدر بد گفت در مورداونایی که جیغ میز

ادامه مطلب  

رمان روسی  

فک کن نشستی داری فیلم* می‌بینی، توی یه قسمت خیلی تاثیر گذار و متاثر کننده یکی از بازیگرا در توضیح پارکینسون میگه این مریضی نیست مثل یه رمان روسی میمونه. بعد به جای متاثر شدن قاه قاه بخندی!
خب اگه جای من باشی و هرگز نتونسته باشی با ادبیات روسیه ارتباط برقرار کنی و تمام تلاش هات برای ورود به دنیای نویسندگان روسی با شکست مواجه شده باشه. با شنیدن این تشبیه به جای متاثر شدن ذوق میکنی و دلت خنک میشه.
فیلم خوبی است، نخ سوزن اگر مثل من از آن هاتاوی خو

ادامه مطلب  

شعرکوردی یار  

چه مم که فته پیت وه رئ مه یخانه...خه نان دیمه ت و مه س گیانانه
کردم ته ماشات وه دل و وه گیان...تا ک روخسارت خاس بکه به یان
کردیوت په ریشان خه رمان گیست....شیت و ئه بدال بی عاشق حه ریست
زلفت بردعه قلم دایه باد هووشم....چما چه ن ساله چیو شه م خامووشم
گوم کردم خوه م و سه ر وه لیم شیویا...مه یخانه نه چیم رئ کردم جییا
تابیوته مه ی و جام شه راوم...وه ناز و غه مزه ت جگه ر که واوم
ئه حمه د فه رهاده ئه ئ یار دیرین...ک زنده کردیه ئه فسانه ئ شیرین

ادامه مطلب  

تنگسیر  

بچه آخر خانواده بودن همیشه هم بد نیست البته خیلی بدیها هم داره. ولی یکی از مزایایش برای من این بود که تعداد بیشماری کتابهای خوب در اختیارم بود و از کودکی خواندن و خواندن و خواندن را شروع کردم. خیلی از فیلمهای مشهور دنیا را ندیدم مگر اینکه قبلش کتاب آن را خوانده بودم. از بینوایان و دکتر ژیواگو و آرزوهای بزرگ و سرخ و سیاه و داستان دوشهر و کودک، سرباز و دریا که رمان بودند، تا کل تاریخ قرن بیستم که باعث میشد فیلمهای مستند و یا مرتبط با تاریخ مثل ای

ادامه مطلب  

پست 3 رمان ماکانی  

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت

ادامه مطلب  

چه م کال  

چه م کال نه و  نه مام وه خه رمانه مای...یاگه ر ئیواره وه سه ربانه مای
وه هه رکووره  مای بیونم جه مالت...سه رم وه نه زری زلف ده م وخالت
ماسکی پووشایده و سه روینت لاره...تو مه لهه م دلی وه و چه م خوماره
بالات شیرینه و کلکه یلت چیو زه ل...چیو ئیسفات نه گرم  مه مینیته که ل
خر مه خوه م وه ده ور خه رمان باوه ت...گووش مییه م وه ده نگ ٬ده نگ لاوه لاوه ت
سیرئاوم بکه وه و کیوزه ئاوه...دل ئاخر ئرات له ت له ت که واوه
سه رئ بکیش تو وه ی خه لوه ت خانه...تاگه دیر نه یوه و بووم

ادامه مطلب  

شعرکوردی  

تاکه ی ناله ی دل چیو ناله ی نه ی بوو...تاکه ی عه سر چه م بی ره نگ چیو مه ی بوو
سوزان وبرشان قرچه دل گیانم...حازه له ش نه مه ن خه م بی سوخانم
هاوار ئه ی هاوار  ئی دل نه زاره...وه شادی بریاس هه ر خه م گوزاره
زیوخ دل چرکین هه ر بی سامانه...په ی ده رمان ته بیب هه رسه رگه ردانه
هیوچ گه وری نه گرئ ئی ده رد گرانه...زامئ کاریه باشه ده ردانه
خه لات که ساقی جام شه راوئ ...تا موحکه م بگرئ خه م دی جوواوئ
زه خم دل کاری ره مه ق نه یرئ پا...زیو خومت بشکن  خه م به یمنه ده م وا
خو

ادامه مطلب  

شوون.شعرکوردی ئه حمه دموحه ممه دی راست  

وه  خه م خانه دل پا بنه یارم...ک ئیمشه و  بی تو بئ که س وکارم
رووشنای بخه ئی دل زاره...که م نمه و گیانا ئی ده فه وجاره
گه ریامه شوونت هه رده و هه رده...تولیلی و من مه ژنوون و به رده
یا کردی نازئ یا بئ مه حه ل بیم...یا دلم شکیا یا خجل خوه م دیم
ویل و سه رگه ردان بیمه سه بوونه ت...کووره نه گه ردیام ک بیونم شوونه ت
ئه ر دری نازئ بووش تا بکیشم...چیو وه تو بایه د من پا بکیشم
کافر بین ئه رام گه ور و موسه لمان...ئه قره دایه پیم ده رد بی ده رمان
دیوریت ئه حمه د کرده دیو

ادامه مطلب  

ربه کا  

خیره میشم به یه نقطه و سعی میکنم فقط نظاره کنم. فکر نکنم. چند ثانیه مغزم متوقف میشه. آرامش غریبی به جونم ریخته میشه.
 
امروز به دلیل نامعلومی یهو یاد رمان ربه کا افتادم. نوجوون بودم خوندمش. بعد جزییات کتاب یادم اومد. یادم اومد چقد از ربه کای مرحوم خوشم اومده بود. و چقد دلم خواسته بود اونجوری سرزنده و قوی و بیخیال باشم.
شاید درون ربه کا هم جنجالی بوده،  کی میدونه. 
 
برم ظرفا رو بشورم

ادامه مطلب  

385  

ی فیلم میدیدم(سریال کره ای درواقع)راجع ب ی قاتل زنجیره ای(یا زنجیری؟!)ک طرفو میبرد خونش شیش روز نگه میداشت روز هفتم میکشتشون میخوام ی همچین برنامه ای اجرا کنم اینجوری ک تصور کنم هفته بعد میمیرم بعد ببینم دقیقا اگ فقط هف روز وقت داشتم چیکار میکردم بعد تا جایی ک میشه اجراشون کنم ی جورایی ی مقتول فرضی باشم.ولی خوب فعلا روز جهانی تنبلاست حسش نیس زیاد فکر کنم تا حسش بیاد  و ی هفته رو شروع کنم فعلا رمان میخونم و کارتون میبینم

ادامه مطلب  

چگونه ؟  

این انتظار با منست 
اما چشم هایم منتظر نیست 
گوش هایم را عادت داده ام 
زبانم را عادت داده ام 
سخنم همه تویی
گوش هایم با شنیدن سخنان تو ، ارام می یابند 
 و همانطور هم وحشت زده می شوند 
و یاد تو ، ارامش بخش این قلب تنهای من است 
دلی که لذت ها برایش مرده اند 
احساساتی از جنس عشق ، وابستگی ، دلبستگی
همه رخت بر بسته اند 
خواستار یک همیشگی ست 
...
اما نمی دانم چرا چشم هایم عادت نمی کنند 
شاید به خاطر اینست که تو را نمی بینند 
شاید به خاطر اینست که تو را

ادامه مطلب  

آفرينش  

روزی روزگاری خداوند زن آفرید❤️❤️❤️ظریف و لطیف و لوند آفریدزن را ز برگ گل بساخت سپس مرد را از لجن آفریدبرای زن انبوه ابرو و مژه و چشمبرای مردان قدری سبیل آفریدزنان را بسان مرغان عشقو مرد را شبیه كرگدن آفرین ولی بعدا نا مرادی نمود حقوق مردا را دو چندان ز زن آفریدز مردان تماما وكیل و وزیرو زن را بسی خانه دارو ضعیف آفریدو بهر زنان لباسی عروسحجابی به دورش،چون كفن آفریدسپاس از خدایی كه با اینهمه باز هم كار مرد را گیر زن آفرید

ادامه مطلب  

سوااااال؟؟؟؟؟  

سلام خوبی؟
من تمام بهمن و اسفند حسابی گیر بودم وقت سرخاروندن نداشتم.ببخشید از اینک چشم انتظار موندی.
واقعا از اینک سرو سامون گرفتی خیلی خوشحالم
همیشه از خدا خواستم بهترین ها رو واست رقم بزنه
ممنون از تشویق ها و قوت قلبی ک بهم‌میدی
انشالله ک تو هم کارگاهتو راه اندازی کنی به زودی
سوال ک زیااااده
بگو ببینم اسم عروس خانم چیه؟
چند سالشه؟
عقد و عروسی کی میشه؟
کجا قراره زندگی کنید؟
زودباش همه چیز جزء به جزء تعریف کن یالا پسر خوب

ادامه مطلب  

فصل دوم رمان یادگارعشق  

بابامهران:نمیدونم والاهمشم که میگه بالای شکمم دردمیکنه بهش میگیم برودکترمیگه لازم نیست چیزی نیست
یه لحظه ازذهنم گذشت که نکنه......ولی سرموتکون دادم 
من:باباباشطرنج موافقی؟
بابامهران:بله موافقم پس من رفتم بیارم
مامان دوباره رفت توآشپزخونه سریع بغل سپندنشستم دستم وانداختم دورگردنش ولپش وبوس کردم سرموگذاشتم روی شونش
من:سحروسورن کجان؟
سپند:خونه داییم
من:خیلی دوست دارم

ادامه مطلب  

چشم هایم منتظر نیست  

این انتظار با منست 
اما چشم هایم منتظر نیست 
گوش هایم را عادت داده ام 
زبانم را عادت داده ام 
سخنم همه تویی
گوش هایم با شنیدن سخنان تو ، ارام می یابند 
 و همانطور هم وحشت زده می شوند 
و یاد تو ، ارامش بخش این قلب تنهای من است 
دلی که لذت ها برایش مرده اند 
احساساتی از جنس عشق ، وابستگی ، دلبستگی
همه رخت بر بسته اند 
خواستار یک همیشگی ست 
...
اما نمی دانم چرا چشم هایم عادت نمی کنند 
شاید به خاطر اینست که تو را نمی بینند 
شاید به خاطر اینست که تو را

ادامه مطلب  

پست اول رمان قرار نبود  

نویسنده هما پور اصفهانی
خلاصه ی رمان قرار نبود :
داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دوسال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره .مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش(عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده .ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترس

ادامه مطلب  

آسلی  

در باور مردم آذربایجان آسلی و کرم از دو نیمه سیب زاده شده اند که توسط پدرانشان خورده شده بود.
آسلی دختر کشیش بود و کرم پسر یک مسلمان برای همین اجازه ازدواج پیدا نمی کنند
کرم مدتها آسلی را در شهرهای مختلف جستجو میکند و نهایت داستان اینکه با موافقت حاکم شهر این دو بهم می رسند
شب کامجویی در حین باز کردن دگمه های لباس عروس هر دو از عشق شعله ور می شوند و دو کپه خاکستر از این دو عاشق به جا می ماند
مردم باور دارند این دو زندگی جاوید دارند به هم می رسند

ادامه مطلب  

زندگی غافلگیر میکنه  

تو هواپیما هستم و قبل از راه افتادن مینویسم.تا چند روز پیش برنامه عروسی بود و برنامه ریزی عروسی .باورم نمی شه دارم میرم خاکسپاری پدرم.بیچاره خواهر کوچولوی نازنینم عروس باید میشد با لباس سفید ولی الان رخت سیاه عزا باید تنش کنه.زندگی غافلگیر کننده هست .پدرمو ندیدم و رفت .قدر لحظات ،همدیگر و با هم بودن،دوست داشتن و محبت و عاشقی رو بدونید و ابراز محبت و عشق رو به فردا موکول نکنید .فاصله بودن و نبودن یک شب بلکه یک لحظه هست. .به تمام اونهایی که دوستش

ادامه مطلب  

عید چه خوبه  

پنجره ی اتاق بازه.صدای بع بع گوسفند میاد.خدا میدونه چه خانواده هایی منتظر یه گوشت قربونی هستن تا بعداز مدتها یه غذای جون دار برای بچه هاشون درست کنند.
چند دقیقه پیش صدای بوق و شلوغی ماشین ها هم شنیده میشد.انگاری یه عروس داماد بدرقه خونه بخت میشن.
خدای من 
از ته دلم برای همه متاهلا ارزوی ایمان ، عشق ، گذشت و وفاداری می کنم
خدا جونم خیلی از جوون عا هم هستند که آرزو داشتند همچین شبی نصف دینشون کامل بشه ، خدای من خودت موانع ازدواج شون رو رفع کن و عا

ادامه مطلب  

#57  

هعییییی .... دلم گرفته شدیداااااا......
کسی ام نی ..... خودمو خ محدود کردم کسی نی یکم چت کنم و حرف بزنیم.....
ولی باید دوام بیارم ...
چالش خوبیه ... کم حرفی ....
عب نداره میگذره این روزاا... میگذره....
ولی من تلاش خودمو میکنم ... ب قول یکی تو فقط کار کن و ب هیچی فک نکن و .....
امروز یکم خوشحال شدم .... ته دلم خندید ولی لبام نه ....
خوب بود.... انگار خبرای خوشی تو راهه .... گره از مشکلات یواش یواش داره باز میشه ....
 .... هعییییی....خدا جونم فقط کار خودته ... من میدونم .... منو میبینی

ادامه مطلب  

سه *  

امشب به اندازه کافی اجازه دادم هر کسی که دلش میخواد ناراحتم کنه ،‌یعنی واقعا به هر کسی اجازه دادم و تازه یه سری رفتار های خیلی عجیبی کشف کردم ؛‌اینکه مثلا مینا وقتی بهش برخوره یا عصبی بشه چه حرفای وحشتناکی میتونه به آدم بزنه ، میتونه تو چشات نگاه بکنه و بگه زشتی ، میدونه تو رو چه مسائلی حساسی ، چه چیزایی دردت میدن و دقیقا همونارو میاره وسط ! اونم کجا وسط یه عروسی ! یه عروسی که خودش به اندازه کافی چرت و مسخره بود و تحملش سخت ولی حقیقتا میتونم بگ

ادامه مطلب  

مو به مو پیر میشویم...ترانه شهراسبی  

(^^)t.......sh(^^):من یکی از هزاران زنی که با آنها ارتباط داشتی؛من همان که خیانت را در دورترین کابوسهایم ندیده بودم.من همان قدیسه شهر ...من همان که کالبدش پذیرای روح سرگردانش نیست .منزنی که هرروز خود را حلقه آویز خاطرات میکند!من همان که آنچنان به روشنایی شیفته بودم که به نور شمعی شیفته شدممن که اکنون یکسره انعکاس تاریکی ام .چرا که سایه ی هیبتم جاده ی مرا از سیاهی انباشته من زنی که هنوز تورا بیمار گونه به انتظار نشسته!می‌پرسم از خودم که چه خواهی کرد آی

ادامه مطلب  

, دانلود اهنگ تو خوب همیشه من بدم  

,    دانلود اهنگ تو خوب همیشه من بدم,    اون همه خاطره چجوری از یادت رفته اره ،تو خوب همیشه من بدم,    اهنگ اره تو خوب همیشه من بدم,    دانلود اهنگ ببین چندبار بدون تو رگ زدم,    دانلود اهنگ چقد قشنگه صدای شکستنم,    دانلود اهنگ گندم از عرفان کالبد,    دانلود اهنگ اره تو خوب همیشه من بدم ببین چند بار بدون تو رگ زدم,    دانلود اهنگ اره تو خوب همیشه من بدم ببین چندبار,    دانلود اهنگ اره

ادامه مطلب  

, دانلود اهنگ تو خوب همیشه من بدم  

,    دانلود اهنگ تو خوب همیشه من بدم,    اون همه خاطره چجوری از یادت رفته اره ،تو خوب همیشه من بدم,    اهنگ اره تو خوب همیشه من بدم,    دانلود اهنگ ببین چندبار بدون تو رگ زدم,    دانلود اهنگ چقد قشنگه صدای شکستنم,    دانلود اهنگ گندم از عرفان کالبد,    دانلود اهنگ اره تو خوب همیشه من بدم ببین چند بار بدون تو رگ زدم,    دانلود اهنگ اره تو خوب همیشه من بدم ببین چندبار,    دانلود اهنگ اره

ادامه مطلب  

دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی  

 
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با لینک مستقیم
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency
 
ژانر : رازآلود , علمی تخیلی , کمدی , ماجرایی ۸٫۴/۱۰ از ۲۱,۱۸۶ رای زبان : انگلیسی کیفیت : ۴۸۰p – x265 – ۷۲۰p – ۱۰۸۰p فرمت : MKV حجم : ۵۵۰ – ۳۰۰ – ۲۰۰ – ۱۵۰ مگابایت محصول : آمریکا , انگلیس ستارگان : Samuel Barnett, Elijah Wood, Hannah Marks, Jade Eshete کارگردان : Max Landis
خلاصه داستان :
آژانس کارآگاهی جامع درک جنتلی ، یک

ادامه مطلب  

دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی  

 
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با لینک مستقیم
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency
 
ژانر : رازآلود , علمی تخیلی , کمدی , ماجرایی ۸٫۴/۱۰ از ۲۱,۱۸۶ رای زبان : انگلیسی کیفیت : ۴۸۰p – x265 – ۷۲۰p – ۱۰۸۰p فرمت : MKV حجم : ۵۵۰ – ۳۰۰ – ۲۰۰ – ۱۵۰ مگابایت محصول : آمریکا , انگلیس ستارگان : Samuel Barnett, Elijah Wood, Hannah Marks, Jade Eshete کارگردان : Max Landis
خلاصه داستان :
آژانس کارآگاهی جامع درک جنتلی ، یک

ادامه مطلب  

دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی  

 
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با لینک مستقیم
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency
 
ژانر : رازآلود , علمی تخیلی , کمدی , ماجرایی ۸٫۴/۱۰ از ۲۱,۱۸۶ رای زبان : انگلیسی کیفیت : ۴۸۰p – x265 – ۷۲۰p – ۱۰۸۰p فرمت : MKV حجم : ۵۵۰ – ۳۰۰ – ۲۰۰ – ۱۵۰ مگابایت محصول : آمریکا , انگلیس ستارگان : Samuel Barnett, Elijah Wood, Hannah Marks, Jade Eshete کارگردان : Max Landis
خلاصه داستان :
آژانس کارآگاهی جامع درک جنتلی ، یک

ادامه مطلب  

دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی  

 
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با زیرنویس فارسی
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency با لینک مستقیم
دانلود سریال Dirk Gentlys Holistic Detective Agency
 
ژانر : رازآلود , علمی تخیلی , کمدی , ماجرایی ۸٫۴/۱۰ از ۲۱,۱۸۶ رای زبان : انگلیسی کیفیت : ۴۸۰p – x265 – ۷۲۰p – ۱۰۸۰p فرمت : MKV حجم : ۵۵۰ – ۳۰۰ – ۲۰۰ – ۱۵۰ مگابایت محصول : آمریکا , انگلیس ستارگان : Samuel Barnett, Elijah Wood, Hannah Marks, Jade Eshete کارگردان : Max Landis
خلاصه داستان :
آژانس کارآگاهی جامع درک جنتلی ، یک

ادامه مطلب  

ماجرای عروسی دوست دوران دبیرستانم!  

بالاخره تصمیم کبری گرفتمو رفتم عروسی فرشته!!! قبل شام مریم هم اومد!!! اولش منو ندید ولی تا چشمش افتاد به من پاشد اومد پیشم!! روبوسی کردیم و اون بغلم کرد!!! رفتارشو خیلی دوست داشتم!! دخی باادبیه!! چندتا تیکه بهش انداختم که آره دیگه میری چند ماه چند ماه تهران میمونی!!! خندید!!! 
شامو خوردیمو(جوجه بود) بعدش من خواستم برگردم که......!!!! هی خاله گفت بمون هی خاله گفت بمون!!! خلاصه وجود دوستام بخصوص مریم باعث شد یکم دیگه بشینم!! دوماد که اومد اشک تو چشای مامان فر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1