جهت پیشرفت کشور و سهولت کار دانش اموزان نتایج اولین مرحله ازمون پیشرفت تحصیلی را در وبلاگ قرار دادی  

محض و تلخ بود  

از دنیای بچگانه شل نفس ها عاشق میشوند تا عرعرهای خر درونش,از کلاس زبان خیابان گلستان طبقه چهارم ِ بدون اسانسور و مکالمه های سخت تا شمس ک لبخندش پت و پهن بود,از تاریخ تولد بهمن ماه که بین 11ام  و 17ام  اشتباهی گرفته میشد تا غرورری ک برایش بی مفهموم بود,از یاهو مسنجری ک عصر یک روز پاییزی شروع شد تا کش امدن و قورت دادن خاطره های تا سه شب زنده ,از عشق ک خلاصه میشد در سیبیلهالی قجری تا لابی دانشکده مهندسی,ضلع ان ام,هشت ضلعی و میم شیمی,از صدای خریچ خریچ

ادامه مطلب  

 

چند قطره بارون
لباسامو از رو بند جمع کردم 
اشکام زیر بارون اومد
به کجا داریم میریم که این همه ازمون دریغ میشه؟
خدایا
به خاطر من نه 
به خاطر بنده هات نه
به خاطر خواصت
به خاطر اون حیوون زبون بسته 
بخاطر اونا ببار ...
 
اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا

ادامه مطلب  

فصل دوم ( بسیج دانش آموزی )  

یکی دیگه از تشکل های فردوس ، داشتن یه بسیج دانش آموزی خوب تو مدرسه ...بچه های بسیج فردوس ، مثل اعضای شوراها همه جا حضور فعال دارن ، اولین جایی که خودجوش کارشون  دیدم  یوم الله سیزدهم ابان ماه بود . بچه ها یه یادواره ی شهدا گوشه سالن درست کردن و وصیت نامه شهدا رو تو برگه های کوچیک درست  کردن  و  تو مراسم دست شرکت کنندگان دادن و خیلی کارهای دیگه ... اینجا بود که همدلی رو دیدم بین شون ... احترام متقابل و نحمل افکار دیگران ...

ادامه مطلب  

plan  

برنامه اینه ک تا 6 بهمن بشینم عموم یها رو تموم کنم و از 6 بهمن برم کانون ثبت نام کنم و پیش دو  نصف پایه رو مطابق با برنامه کانون برم جلو و اگ وقت اضاف اوردم بشینم روی پیش یک و نصف پایه ک تو آزمونا نبودم بخونم و بعد از اون توی عید برم این مباحثو ازمون بدم و اگ نقطه ضعفی بود برطرف بشه توی فروردین و اردیبهشت بعدشم جم بندی و بعدشم کنکور 
تا ببینیم چی میشه:/

ادامه مطلب  

بی جواب ...  

توی این سالها اکثر نوشته هایی که توی دفترچه خاطراتم برای عزیزم می نویسم، بی جواب می مونه ...
یکی از دردهای بزرگ روزهای دوری واسه من همینه که هیچ ارتباطی با من نداره و از حالش بی خبرم ...
یه بار خیلی ناراحت بودم و اصرار کردم که جواب منو بده ...
در جواب گفت خیلی وقته فهمیدم این جواب دادن ها بی فایده است ...!
هرچند که من هزاران فایدشو واسش شمردم ولی خب نظرش این بود ...
حالا نمی دونم این جواب ندادن ها و خودداری ها چه فایده ای داره بجز دلگیر کردن من و ناراحت

ادامه مطلب  

گردهمایی تخصصی 'درسهایی از زلزله کرمانشاه'  

 
 
نایب رئیس نظام مهندسی کشور با اشاره به کم و کیف تخریب سازه ها در زلزله بیست و یکم ابان استان کرمانشاه بیان داشت: دیوار اعتماد میان مردم و مهندسین ترک برداشته است .
مشاهده متن کامل گردهمایی تخصصی 'درسهایی از زلزله کرمانشاه'
پاسخنامه آزمون نظام مهندسی شهریور 95

ادامه مطلب  

عشق فداکارانه-!!  

بسم الله الرحمن الرحیم-عشق فداکارانه در رابطه باازدواج بانشاطتر-اقای توم-اسمیث-که دررابطه زن ومرد ورابطه والدین وبا اطفال وهمچنین در رابطه پرنده ماده با پرنده نرتحقیق میکند- در رابطه عشق فداکارانه-که –بوجود اورنده-ازداوج بانشاط تر میشود تحقق کرده است- تحقیقدرعلوم انسانی وتجربی به دو نوع متد اصلی – انجام میشود- اولی متد باپارامتر است-یعنی با عوامل که اندازه دقیق دارند-مثلا امریکائی ها درشناخت خصوصیات انسانها چه روانی وچه فیزیکی- از تاثی

ادامه مطلب  

۱۸  

بعد هر ازمون کارنامه مو به بابا نشون میدم که ببینه وضعیتم ُ . بهش 
می گم این درصدا رو بزنم رشته و شهری رو که میخوام قبول می شم (:
میگه ایشاالله که قبول نمیشی |:  واقعا چه حمایت و انگیزه ایی -_- 
میدونم دلش شهر غریب نمیخواد که قبول شم . اما من فقط به این امید
اومدم هنر . پس براش تا پای جون تلاش می کنم (: 
. تو ازمون یه دختری پشت سرم بود داشت به دوستش می گفت : 
این تنهایی پشت کنکور بودن بدجوری اذیت می کنه ٬ اینکه جایی برای 
رفتن نداری و پیش دوستات نیستی و ا

ادامه مطلب  

813  

ساعت 10 بیدار شدم...نتو زدم العبد به استوریام جواب داده بود....
تو تلگرام بهش سلام کردم سریع جواب داد...تعجب کردم معمولا شب دیر وقت پیداش میشد همیشه...بهش گفتم شب میخوام برات کیک بیارم اگه شد گفت خودتو اذیت نکن.
یکم حرف زدیم بعدش جلسه گذاشت تو حیاط خونشون...بخاطر گرفتگی فاضلاب خونش.
اخه اقا مدیرساختمونه

ادامه مطلب  

1209  

دیشب خواب بابا رو دیدم...
بخاطر حرفهای مامان هم بود...
نیم ساعت پیش زنگ زدم حالش رو بپرسم که جواب نداد...
الان زنگ زد و جواب سلامم رو نداده همه عصبانیتش رو سرم خالی کرد...
منم چیزی نگفتم...میدونم غرق در ح ه مثل همیشه...
فقط گفتم ببخشید بابا...ببخشید...
اما اون تلفن رو قطع کرد...
آخه مگه من چیکار کردم...
از خودم بدم اومد...
از همه زندگیم بدم اومد...

ادامه مطلب  

1017 - موبایل!  

خیلی از موبایلم بدم میاد نمیدونم چرا! 
متنفرم ازش! 
وقتی زنگ میخوره و مجبورم جواب بدم انگار میخوان منو اعدام کنند از بس زورم میاد!
کاش میشد موبایل نداشت اصلا 
خیلی دوست دارم موبایل نمیداشتم. اینطوری خیلی متعلق به خودت بودی ولی الان هر کی هر جا باشی پیدات میکنه و اگر هم جواب ندی کلی گله و شکایت که بهش زنگ میزنیم جواب نمیده. 
چرا هیکشی براش قابل قبول نیست که بعضی ادمها از تلفن بدشون میاد مثل من! 
مخصوصا از تماسهای زیادی هر روزه .. 
موبایلمو نمیتو

ادامه مطلب  

یلدای گذشته !زمستون گرم :(  

سلاااااممممم 
خیلی وقته فک کنم ننوشتم . همش تو فکرم بود بهت سر بزنم صفحه ی عزیز 
اما هی نمیشد یعنی تو پیچ و خم فراموشی میفتاد ؛))
چند روزی از رفتن پاییز و تموم شدن یلدا گذشته 
خیلی بی انصافیه بگم یلدای بدی بود 
با یکم ارفاق میشه گفت خوب بود :)
فعلا همه چی ارومههههه یعنی یکمم زیادی ارومه ( منظورم سرعت درس خوندنم بود )
اما خیلی ارامش الانمو دوست دارم 
با اینکه یک پاییز عاشقانه با خش خش برگها نداشتم 
و یک یلدا با یک فال عاشقانه ی حافظ 
هیچکسم واسم یل

ادامه مطلب  

#طاهره_اباذری_هریس  

سخت گیر بود، خیلی!کافی بود هول بشی و دوز دارو یادت بره، یا دست و پاتو جلوش گم کنی و کوچیکترین اشتباهی ازت سر بزنه، دیگه براش فرقی نداشت وسط اتاق عملی یا توی راهروی بیمارستان، کسی اون اطراف نیست یا همه وایسادن و دارن نگاهتون می کنن، جوری داد می زد که تا آخر عمرت شبا رو هم خواب اتاق عمل و لیست دوز داروهای مصرفیِ بیهوشی رو ببینی، سال بالائیا می گفتن خیلی عصبانیش کنی ممکنه حتی بزندت!زیاد لبخند نمیزد، لااقل جلوی ماها، به جز مواقعی که از برادرزاده

ادامه مطلب  

تلفن  

تلفن زنگ خورد، تو اتاق بودم، گفتم تو جواب بده
فهمیدم داریم دعوت میشیم برای فرداشب خونه عمه که نه درواقع خونه شوهرعمه، با خودم گفتم "آو"
برادر گفت فردا بابام تهرانه، داشتن حرف میزدن و گفت چهارشنبه امتحانام شروع میشه و‌...اره خلاصه امیدوارم به هر نحوی نشه که بریم
خیلی خرابه نه؟ وضع رو میگم. یه زمانی خونشون نهایت انرژی مثبت ها بود الان به دلایل مسخره دلم نمیخواد برم اونجا:\
دوس دارم تا چند ماه حداقل تو غیبت به سر ببرم
چند دقیقه بعد:
دوباره تلفن زن

ادامه مطلب  

سه دی  

۱.انتظار صداقت نداشته باش ! تا وقتی دروغ هایی می شنوی ، جا نخوری ، کپ نکنی ، در نمانی ...
کی می شود من همین یک اصل را دریابم و به کارش بگیرم ؟ واقعا کی می شود ...!؟
کی می شود به صرف دوستی هایی مبنایم را صداقت نگذارم ...!؟
۲.امروز جواب میان ترم ها آمد . بهترین ، نمره ی من نبود. اما خودم راضی بودم . تقریبا حفظیات را نخوانده بودم . آن مباحثی که خوانده بودم را خوب جواب داده ام . در کل ناراضی نیستم ... اما قطع به یقین راضی هم  ...

۳.پنجشنبه این هفته کلاس زبان دوبار

ادامه مطلب  

باور کن مرد زندگی نیست !  

این نکته برا دوستای دختر خودم ،ببین خواهرم!دوستم!قلبم، پسری که حتی حاضر نیست جواب یه دختر رو نداده رد بشه،پسری که هر چی دختر غریبه بیشتر با ناز و ادا باهاش حرف بزنه در مقابل بیشتر حرفاشو میکشه و راحت تر حرف میزنه،باور کن مرد زندگی نیست ، باور کن مرد زندگی نیست تا زمانی که بهت میگه خجالت میکشه جواب یه دختری که اصلا نمیشناسه رو نده!مرد زندگی نیست وقتی که میدونه دوست نداری و جوابش رو میده،تا کی میخوای بفهمی خدا میدونه ...
تا ارائه نکات بعدی خدا نگ

ادامه مطلب  

چقدر آزار دهنده ست اين غم..  

كى میدونه كه تا چند روزِ دیگه زنده هستم؟ كاشكى چیزى مثل یك تعهد وجود داشت كه خیال مون رو راحت كنه كه هستیم، كه این زلزله ها اگر هستن هم اونقدرى ویرانگر نیستن كه زندگیمون رو ازمون بگیرن..میدونى كه چقدر حالم بده ازین همه تغییرِ یكباره؟
میدونى خیلی مسخره ست توى این شرایط، ولى من دوست نداشتم هیچوقت قبل از شناختنِ عشقِ حقیقى به خوابِ ابدى برم، عشق چیزىِ كه روحِ ما براش ساخته شده، چیزى كه زندگىِ ما باید حولِ محور جریان داشته باشه..رواست كه یك دخترِ

ادامه مطلب  

درس ریاضی  

خب امروز میخوام یکم با هم تمرین رياضي کنیم آماده باش
اول از +{جمع} شروع میکنیم:
6+5=؟   76+90=؟  119+2=  4+5=؟  5+2=؟  3+8=؟  7+1=؟
خب الان نوبت-{تفریق} هستش:
23-9=؟  4-5=؟  53-673=؟  2-763=؟
بریم به *{ضرب} هست:
7*2=؟  4*7=؟  9*5=؟
خب دیگه فکر کنم کافیه بقیشو خودت بنویس و حل کن یا بده به بزرگترت بنویسیه و تو حل کنی موفق باشی جواب ها در ادامه مطلب..

ادامه مطلب  

هدف از ازدواج  

اگه یکی از من بپرسه هدفت از ازدواج چیه واقعا جواب درست و حسابی ندارم بهش بدم .
ولی مثلا یه جواب خوب میشه بهش داد و قانعش کرد
اونم اینکه من هدفم از ازدواج اینه که زن بگیرم صبح تا شب و شب تا صبح باهاش کارای بد بکنم .
خب ممکنه بگه که این هدفو میتونی از طریق های دیگه بهش برسی مثلا بری به یه خانومی پول بدی و باهاش ازینکارا کنی . جوابش اینه که من اون خانومو دوسش ندارم اولا ، ثانیا هم همیشه در دسترس نیست
ثالثا هم نمیشه باهاش شب تا صبح و صبح تا شب ازینکارا

ادامه مطلب  

فرق مومن مقدس با فاسق كافر چيست؟  

فرق مومن مقدس با فاسق كافر چیست؟
"فرق مومن مقدس با فاسق كافر چیست؟ هیچ، این در زندگی پیش از مرگ به دنبال چشم‌چرانی و شكم‌چرانی است و آن در زندگی پس از مرگ؟ یكی در دنیا شیر و عسل و سایه درخت و حور و علمان سیرش می‌كند و نیاز دیگری ندارد و دیگری در آخرت. اختلا‌ف مومن و كافر از این قماش، در دین و كفر انگشتوانه‌ای، بر سر نوع نیاز و احساس و جنس اندیشه و روح و آنچه می‌جویند و می‌خواهند و معتقدند و ارج می‌نهند نیست، اختلا‌فشان در مكان و زمان رفع این

ادامه مطلب  

فاز دپرسی !  

گاهی ادم ها دلیل ناراحتی نیستن , جرقه ی ناراحتی هستن ... مثلا خیلی بی منظور یه سوال می پرسن که یه مساله ی نسبتا بی ربط و ناراحت کننده تو ذهن تداعی میشه ... 
آقای منشی امروز یه کوه سوال از من  پرسید بماند که من طبق معمول و عادت همیشگیم به هیچ کدوم از سیل سوالات اون بزرگوار جواب ندادم,اصولا من اعتقاد به جواب دادن به سوالی که نه سودی واسه من داره نه دیگران , ندارم !!! بین این سوالاشون به سوالی پرسیدن که منو پرت کرد به گذشته ی دور .... یه سری مسائل یادم اوم

ادامه مطلب  

پایان شراکت  

نمیدونم چرا پدر و مادرم تازگیا از برنامه کاری و زندگیشون هیچی به من نمیگن !
تا سوال نپرسم اصلا هیچی بهم نمیگن ، سوالم که میپرسم کوتاه جواب میدن و میگن تو بهتره
درست رو بخونی و دیگه کاری به این کارها نداشته باشی !
احتمالا فکر میکنن ذهن من فقط باید درگیر درسم باشه نه کار و مشکلاتشون ! و استرس کمتری به من
وارد بشه !
رسما شرکت رو واگذار کردیم به شریکمون و ما دیگه هیچ سهمی نداریم ! طی این یک هفته ی گذشته
امضا شده و کل شرکت به نام شریکمون شده !
پدرم حوصله

ادامه مطلب  

#21  

قصد داشتیم این هفته هماهنگی که تو کلاسمون تازه به دست اومده رو به رخ همه بکشیم. قرار بود امروز[پنج شنبه] وقتی عاقای کلانتری میاد سر کلاس ما با ی کلاس خالی مواجه بشه... قرار بود خودمون تعطیلش کنیم و بخاطر این کار ی استرس ریزی ک ب خاطر اولین بار بودنش بود تو دلمون داشتیم... ک بعد اعلام کردن مدرسه ها پنج شنبه تعطیله:| خوبه ک نمیریم... ولی خو چرا گند میزنن ب هماهنگ بازی ما|:
داشتم همینجوری تو نت میتابیدم. نوتیفیکشن اومد ک تهران زلزله اومده. داشتم سکته می

ادامه مطلب  

342  

وقتی اسم امیرحسین همكار قدیمی رو گوشیم نقش بست ، اول تعجب كردم و دلیلی ندیدم كه جواب بدم!! دوباره زنگ زد!! بیشتر تعجب كردم و بیشتر به فكر فرو رفتم!! چرا باید بعد این همه وقت زنگ بزنه به من ؟؟!! اونم این وقت شب!! بعد چی یادم بیاد خوبه؟!! اینكه فردا هشت دی ماه هست و سالروز تولدش! قطعا همینه دلیلشه!! حتما میخواد دعوتی چیزی كنه!! خوبه تلگرام لست سین هستم و نمیفهمه بیدارم و جواب ندادم!!
فردا بهش پیام میدم ببینم داستان چیه!! واسم جالبه دوشب متوالی تولد د

ادامه مطلب  

286  

یه بارم من قصد کردم برم تو چندتا وبلاگی و با اسم مستعار و بدون ادرس کامنت بزارم 
از وب های به روز شده سه تا وب پیداکردم و واسشون کامنت گذاشتم
فرداش ک رفتم چک کنم ک جوابدادن یا نه  یکیشون که اصن وبلاگشو حذف کرده بود
یکیش کامنت دونیشو به کل بسته بود اون یکی هم
بدون جواب تایید زده بود چ وضعشه اخه  
 +خوچ به حالتون خواننده خاموش و ثابت بدون ادرس دارین من همه خواننده های وبم
مث کرم شب تابَن یه مدت روشنن بعدشم از پیله شون در میان پروانه میشن میرن :))


ادامه مطلب  

هشت:)  

بعدترکه استادزبان میانترمم روهشت داد
دعاکردم هم زن خوب گیرش بیادهم کچل نشه؛)
آخه ولی خیلی حرصم گرفت جواب پیاممونداده بود.یعنی من حتمابایدتلگرام میداشتم؟:/
اسمس که رسمی تروباکلاس تربود؛(
بااینکه فقط جلسه آخررفتم سرکلاسش ازم راضی بود،تعجبا:/

ادامه مطلب  

...؟  

دختر کوچولو به مهمان گفت: میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:  بله .
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد ،
بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
بین اونا  یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید :
کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
و پیش خودش فکر کرد : حتما  باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت :
اینو بیشتر از همه دوست دارم
مهمان با کنجکاوی پرسید :
این که زیاد خوشگل نیست !
دخترک ج

ادامه مطلب  

هر كسي يك دلبر جانانه دارد، من تو را :)  

هر صبح كه از خواب بیدار میشم..
با چشمای پر از اشك و گلویی كه از شدت بغض درد میكنه...
رو میكنم بهش و میگم:
صنما! نگفته بودی كه وصال تو را فراقی هست....
من طاقت جدایی ازت رو ندارم..
اما حیف كه اون فقط یه تخت خوابه كه توانایی جواب دادن به ابراز احساسات منو نداره:((
صنم هم به این بی احساسی نوبره والا:))
 
+پست پایین رو هم بخونید:)

ادامه مطلب  

حرف حساب، جواب نداره...  

وقتی قرار است از زندگی کسی خارج شوی،  باشکوه چون رنگین کمان برو! 
بگذار بعد از تو تمام آدمها را با تو مقایسه کند... 
بگذار عیار خوبی ها شوی... 
یقین بدان بعد از تو، کسی به چشمش نخواهد آمد... 
و این تنها جزای آدم قدر نشناس است... تمام! 
"سیاه چومی"

ادامه مطلب  

باز هم این قوطی زرد رنگ ...  

فکر می‌کردم دوران رانندہ تاکسی ھای خوب تمام شدہ است. آن‌ها که وقتی می‌بینند سنگینی ِ اندوھت سرت را چسباندہ به گوشه ی پنجرہ و چشمانت را خیرہ به خیابان کردہ، آینه ی جلو را روی چشمانت تنظیم می‌کنند تا چشمان خسته شان بیفتد درون اندوھت و آرامت کنند. راستش گمان می‌کردم خیلی وقت است که دوران این لوتی گری ھا تمام شدہ. یادم می آید ماہ پیش که در تاکسی نشسته بودم، رانندہ یک خانم را در گرمای تابستان از ماشینش بیرون کرد، فقط بخاطر پول خرد ِ نداشته اش. یا

ادامه مطلب  

رد سرخ جامانده بر فنجان  

نام کتاب: #رد_سرخ_جامانده_بر_فنجان
((مجموعه #داستان_کوتاه))
نویسنده: #فاطمه_سلیمانی_ازندریانی
.
.
کوچک‌تر که بودیم، در برابر کوچک‌ترین سوال با چشم غرّه و اخم و ابرو در هم کشیدن مواجه می‌شدیم. بعد از آن ناچار به لب‌هایمان مهر سکوت زدیم.
اما دیگر چاره‌ای نداشتیم‌. باید می‌پرسیدیم و جواب سوال‌مان را می‌گرفتیم.
جواب سوال ما خیلی مهم بود! هر دو امیدوار بودیم حدس‌ها و خاطرات من درست باشد.
اینکه دو انگشت بابا قطع شده باشد و اینکه انگشت‌های بابا را

ادامه مطلب  

سلام یعنی  

چه سرنوشت مشابهی. و چه آدمهای متفاوتی. 
ده سال پیش هم همین حال بودم. دوستش داشتم ولی رنج میبردم. از سوال های بی جواب. از دویدن و نرسیدن. از معلق بودن. 
به هر دری زدم. نشد. نشد که نشد. رها کردم. بی آنکه  کم شود از احترامم. و دوست داشتنم. همراهی ممکن نبود ولی. 
حالا همانجام. نشد. نمیشود. دویاره این درد بزرگ تر است از فهم من. زورم نمیرسد. 
کی بود میگفت عادت میکنی؟ 

ادامه مطلب  

پارادوکس؟!  

سلام به دوستان بهتر از آب روان
راستش داشتم به این فکر میکردم که چرا ما از فرصت هامون
استفاده نمیکنم اون موقع که باید  استفاده کنیم 
به نظرم این موضوع برمیگرده به این که ما چقدر واسه خودمون
ارزش قائلیم اگه واسه خودمون ارزش قائل بودسم حتما واسه
رسیدن به اون جیزی که میخواییم تلاش میکردیم و از همه چیز مون مایه میذاشتیم تا بش برسیم درست که میگن ما یا همیشه در جایی درست بودیم در زمان غلط یا جایی غلط بودیم در زمان درست 
کاش میتونستیم اونجور که میخ

ادامه مطلب  

 

روباه: دوسم داشتی؟شازده کوچولو: شایدروباه: دلت چی ، برام تنگ میشه؟شازده کوچولو: شایدروباه: دوباره میبینمت؟شازده کوچولو: شایدروباه : جواب سوالو با آره یا نه بده ، تردید آدمو داغون میکنه...
 
 
+بالاخره تموم شد ، شال‌گردنو میگم ^_^
 

ادامه مطلب  

من  

نمیدونم ادمای دیگه تا چه حد از خودشون شناخت دارن٬ چه قدر حاضرن واسه خواسته هاشون بجنگن اصلا خواسته هاشون چیه چه کاری دقیقا ارضاشون میکنه ارزو و رویا و علایقشون چیه تا کجا خستگیو میتونن تحمل کنن تا بهش برسن و فرا تراز خودشون برن تواکجا میتونن پیش برن تا برسن به نوک قله ای که توی ذهنشون نقش بسته از کجا میفهمن چه کاریو انجام بدن میرسن اون بالا و از هیجان و خستگیش نفسشونو تازه میکنن؟؟؟
نمیدونم ادمای دیگه چطوری راهشونو پیدا میکنن؟! 
همهش برای من

ادامه مطلب  

31 :)  

شنبه امتان ترم ِ علوم دارم ُ سرماعم خوردم :/+ مامان داشت میگفت من فک میکنم تو به جای شش ، آب شش داری :|آخه کودوم آدمی هرروز صب یه بار میره حموم شبشم میره :/کلن وقتی یکی سر زده میاد خونمون یا من حمومم ، یا تازه دارم از حموم میام بیرون :|بعد ریحانه هر دفه زنگ میزد من حموم بودم ،یه دفه برگشت گفت بابا یه دیقه دل بکن از اون حموم بیا این گوشیه ببی صاحابتو جواب بده شاید خبره مرگه منه بدبختو بخوان بدن :|

ادامه مطلب  

مسابقه برای افراد خاص- مسابقه هفتم  

سلام!سلام!مسابقه دارم واسه کیا؟؟؟افراد خاص!!!باز اونا کیان؟هر کی خاصه از نظر خودش!!!!
دوست من،تو باید به سوالات احمقانه و چرت من جواب بدی!هرجور که شده!!!!
اگه بتونی همه شو جواب بدی،یک جایزه خاص بهت می دم!
جایزه ی خاص برا آدمای خاص!!!!
 
 
شروع کنم؟
1.چرا بعد جمعه،شنبه است؟؟؟
2.چرا مهتابی سیاه نداریم؟؟؟
3.چرا هروقت اسممو به بزرگ ترا می گم،دهناشون وا می مونه و نمی تونند اسممو درست بگن؟؟؟
4.چرا دیگه هیچکی در برابر صحنه های رمانتیک،گریه اش نمی گیره؟؟؟
5.چ

ادامه مطلب  

2043  

- بعد از مدتها مسیج دادی ... همیشه همین کار رو میکنی .. وقتی با خودم کنار آمدم و دیگه تموم میشی برام
یهو سرو کله ات پیدا میشه
ولی من دیگه واقعا حوصله ات رو ندارم ... و مدل خودت بهت جواب سربالا دادم - حقته، حتی کمته-
- این ناخنهام اعصابم رو خرد کرده اصلا روم نمیشه دستهام رو کسی ببینه نمیدونم کی خوب میشه
- برای خودم یه عطر عالی خریدم، فردا میگیرمش ... خیلی منتظرم

ادامه مطلب  

کآن را که خبر شد خبری باز نیامد...  

بسم الله
یک؛
نه من تحمل بهشت را داشتم و نه بهشت تحمل من. راز سر به مُهر زیارت های یکی دو ساعته ی مکرّرِ خانه ی پدری همین بود. اهل دلبستگی نبودم من. حتی به بهشت. حتی به حرم... حالا ولی بعد این همه روز هم نمی توانم دل بکنم. دلبسته شدم. دلم بسته شده به تو...
دو؛
دانه دانه، دانه های اشک را به بند دلم می کشم. تسبیح می کنم با این دانه ها تو را... 
سه؛
می نشینم به حل معادله ی شمارش نعمت هایت. می دانی معادله ی تعداد نعمت هایت هم در حرم حل شد؟ تعداد نعمت های تو می ش

ادامه مطلب  

همیشه چای جواب است!  

 
پشت پنجره نشستی و به بیرون نگاه میکنی...نه.... نه...به بیرون نگاه نمیکنیاینقدر توی فکرات غرقی که اصلا نمیفهمی بیرون چه خبره !همیشه دلم میخواست بدونم توی ذهنت چی میگذره؛...تو همیشه میفهمیدی توی ذهن من چی میگذرهاز همون لحظه ی اول که دیدمت میفهمیدی...!راستییادته اولین روزی که همدیگه رو دیدیم ؟باد میومدچه بادیبه قول خودت طیفوووون !!!یادته چقد خندیدم به طیفووون گفتنت؟؟؟ولی تو...فک کردی دارم مسخرت میکنم ، لباتو ور چیدی و د برو که رفتیمیادته چقد منو دن

ادامه مطلب  

هم؟  

1
2
3
امتحان می‌شود؟
 
سلام من را از یک شب خفقان گرفته از میانه پاییز پذیرا باشید. شب که چه عرض کنم، بامدادِ خمار. در بی حس ترین حالت ممکن برایتان پست می‌گذارم. مثل یک آدم مست و بی فکر شده ام. هزار هزار حرف توی سرم و میلیون ها کهکشان حرف توی دلم. اینجا همیشه جواب بود. حالا هم به همین امید سر به آستان بلاگفا گذاشته ام. پر حرفی نکنم اول کاری. خلاصه برایتان بگویم، از من زیاد خواهید دید و شنید این مدت، به امید خدا.
نظر بدهید، حرف بزنید! نگذارید حس کنم ای

ادامه مطلب  

داستان کوتاه: این همه بی نماز هست !  

می خواست برگرده جبهه، بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی، بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند. چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست. وقت نماز که شد، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم، دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد. خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا، نماز بخونند. دیگه حرفی برا گفتن نداشتم. خیلی زیبا، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد.

ادامه مطلب  

اظهارنظر یه خواهرمحترم:  

 
پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ ساعت: 9:58
توسط:یه خواهر

چرا بعضی کامنت هارو جواب نمیدین یا اصن تایید نمی‌کنین!؟
پاسخ: سلام بریه خواهرمحترممن تمام کامنت هاروتاییدوجواب میدم.حتی خصوصی هارو.ازصبح تاحالافرصت جوابگویی نداشتم.الآن دارم به کامنت های جدیدجواب میدم.ازتاخیرپیش آمده عذرمیخوام.
کامنت قبلی شمادر9/28 دقیقه جواب داده شده وتاییدگردیده.


 وب سایت   ایمیل
 
 
 
 

واکنش یه خواهر به مطلب شماره 48 این وبلاگ:

ادامه مطلب  

 

خــــب
٢٤ ساعت گذشت، حتى ٧٢ ساعت هم گذشت اما من همچنان همون خنثى اى كه بودم هستم :/ :دى 
فك كنم باید یه ٢٤ روزى صبر كنم شاید تغییر حاصل شد تو حالم :/
شایدم ٢٤ مـاه! :| (چه زیاد:/)
نه دیگه انصافا ٢٤ سال زیاده :/ چخبره خووو :| تصور كنید من در سن ٤٣ سالگى :دى
اره خلاصش كه مرسى كه هستید رفقا ❤️
جواب كامنتارم به شرط حیات میدهم ان شاالله
دیگه اینكه تو فكرشم شاید یه "تعطیل شد" زدم تو یه پست اینروزا :دى
انصافا دلم نمیاد كلا حذفش كنم، سخته :) 

ادامه مطلب  

تولد اولین سالگرد ترک موویز  

" تولد اولین سالگرد ترک موویز"
لحظـه های کوتاه شاید بی ارزش به نظـر بـرسند،
اما زنـدگی را می سازند؛
" قدر لـحـظه ها را بدانیم "
 
"با عرض سلام خدمت شما همراهان همیشگی وبسایت ترک موویز، خوشحالیم که برای یک سال پیاپی در کنار شما عزیزان هستیم با وجود تمام مشکلاتی که پیش رو داشتیم , امروز 28 ام ابان ماه 1396 مصادف با تولد وبسایت ترک موویز می باشد این روز به خصوص و این تولد را به همه شما عزیزانی که تا اینجا کنار ما بودید و هستید تبریک عرض میکنیم.
متاس

ادامه مطلب  

چگونه به دیگران احترام گذاریم؟  

ممکن است از خود بپرسید که چگونه به مردم احترام گذاریم؟ و چگونه نشان دهیم که به آنان توجه و اهتمام داریم؟
در جواب باید گفت هر انسانی دارای خصلت یا رفتار و یا بعدی شایسته ستایش و تمجید است. وظیفه شما این است که این جنبه‏های خوب را بیابید و او را به سبب داشتن آنها تمجید کنید. در زمینه رفتار انسانی یک اصل مهم برای جلب مردم وجود دارد و آن این است که...

ادامه مطلب  

پیام‌های نانوشته  

از پیام‌های نانوشته...
این‌قدر براش بی‌ارزش شدم که حتی به خودش هم نمی‌تونم بگم.
 
*****
سلام....ا، الان ۱۱ روز شده که دیگه با من حرف نزدید. می‌دونید حالا سابقه نداشته، حتی تو بدترین شرایط هم ۴ روز بیشتر نشده بود. ....، ببخشید این رو میگما ولی راستش کم کم دارم شک می کنم که مساله چیز دیگه ایه.وقتی می‌شنوم با بقیه حرف می‌زنید و بیرون می‌رید، بعد حتی جواب سلام من رو نمی‌دید، دلم می‌شکنه. ببخشید ولی چند وقته حس می‌کنم که دیگه نمی‌خواید دوست باشیم و

ادامه مطلب  

#محمد_دهقان_شعر  

دلم گرفته وامشب شراب میخواهدچغانه ونی وچنگ ورباب میخواهد
نمی کشد تن من بار‌ِ فرقت‌ِ یارتورادلم به خدا بی‌حساب‌میخواهد
کلافه گشتم و غمگین‌‌ و زار ودلمدراین‌سیاهی‌شب‌شعر‌ِناب میخواهد
به زیر خنجر نامردمی و دروغیکی‌دویار‌ِخوش‌وبی‌نقاب میخواهد
گرفته رنگ‌ِ تقلب شراب و عسلخلوص‌ِ باده‌ی‌ِ ناب‌وگلاب میخواهد
به‌ کفر برده دلم را پرستش یارعبادتی عَذَب وبی حجاب میخواهد
بُرید طاقت دیرینه ام ازاین پُرسشکنون ز‌ِخالق‌ِ هستی‌جواب‌می

ادامه مطلب  

بوردا خیال میدانلاری گِنَش دی..  

وقت درس خوندنمُ گذاشتم واسه شهریار..
حالی کِ همیشه بعدش بهم دست میده یِ چیزیِ 
بین خندیدنُ گریه کردن..
خوندنش یِ طرف،
این کِ دنبال پدرم راه میُفتم تا معنی کلمه‌های تخصصی! رو
بپرسم و اینکه بِ شدت رو لهجم کار میکنم تا مسخره بِ نظر نیآد (!)
تبدیل شده بِ یکی از جذابیت‌های زندگیم:)
نمیدونم شهریار برام الگو هست یا نه،فقط میدونم یِ منبع آرامشه
کِ معمولن تو شرایط عجیبُ غریب - مثل الان - جواب داده.
عنوان:اینجا میدان خیال[پردازی] گسترده است.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >