دو دقیقه بودی ...  

نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با این عجلههنوزم فکر میکنم یه حسی داري تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشدو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش
از سرم گذشته هرچی بد گذشته من بخت برگشته خوبي برنگشت بهمزبون بسته قلبم تورو میخواد قلبا نزن حرف رفتن نگذر از دل مندو دقیقه بودی حالا کجا ميري تو

ادامه مطلب  

جلیل واقع طلب  

ناگزیرم که از امروز به بعد درحضورِ تو تظاهربکنملال باشم بخداخوبتراست،تا تو رایک آن دلخوربکنماز من و شرحِ فروپاشیِ من، تو چرا خاطرت آزرده شودمن که خود دستخوش ِزلزله ام، باید احساسِ تأثر بکنمچشمهای توکه تقصیرنداشت،من درآن زُل زدم وغرق شدمهیچکس هم بمن اخطار نکرد، اینکه دریاش تصور بکنماتفاقیست که افتاده همین، سالها دیر ولی عاشق شدایندل،ایندل،که مرا وامی داشت، عشق را گاه تمسخُربکنم

ادامه مطلب  

عشق واقعی ...  

خیلی قشنگه . حتما بخونید .
پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!دختر: توباز گفتی ضعیفه؟پسر: خب… منزل بگم چطوره؟دختر: وااااای… از دست تو!پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟دختر:اه…اصلاباهات قهرم.پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.دختر: … واقعا که!پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟دختر: لوووس!پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی د

ادامه مطلب  

باران  

باز باران  با ترانه 
                                     می زند بر بام قلبم
باز گریه عاشقانه میکنم یاد تو هر دم 
                     با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت 
 گر تو هم از من گریزی 
                                واااای بر احوال من

ادامه مطلب  

روز نوشت صد و نودم  

ميدوني من اعصاب ندارم خیلی خیلی آروم پیش ميري ...
ميدوني چیه اگه یه پسری دلش بخواد کار بد بکنه بعد اصن اعصابش نمیکشه شش ماه عاشقی کنه
هفت ماه کمین کنه در نهایت باهم دوس بشید و ...
راستش کاشکی برعکس بود کاش اولش آدم ها با هم کار بد میکردن بعدش تصمیم میگرفتن که دلشون همدیگه رو میخواد یانه
حداقل اینجوری بخاطر کار بد همو سرکار نمیذاشتن و فریب نمیدادن
حداقل میفهمیدن که همدیگه رو دوس دارن یا کار بد رو ...اونوقت کسانی که میماندن واقعی ماندنی بودند .
و با

ادامه مطلب  

 

در کدامین نورون های عصبي نشسته ایی حضرت سروتونین
توکه ناب ترین لحظات این دو قطبيِ لعنتی شده ایی
راستش بي نظمی می کنند کورتیزول های وجودم
سِروتونین تویی... چاره تویی... 
مجال بده.... گودِستادین... پرسشنامه ادلّه ی زندگی تو به کنار
راستش زندگی، همان هیپوفانی یار من است.... 
چقدر خالی است جای دلیریوم لبخندهای تو... 
اسکیزوفرنی ترین رویایِ من... 
ناگویی پیش گرفته ایی ای حجم درهم ریخته ی گفتار من
اختلال صوری تفکری ام تویی
هرچند که بعدتو حرکات من شبيه یک

ادامه مطلب  

26. مسیحا  

هرچقدر هم بگی من دیگر به گذشته فکر نمیکنم باز هم چیزهایی هستند که تورا بيندازند داخل تونل زمان و ببرند به روزهایی که به خیالت فراموششان کرده ای! خواستیم روز جمعه ای شام را با خانواده بيرون بخوریم، از پله ها که بالا رفتم یک پسربچه با صورت سفید و لپ های صورتی و موهای بور و نسبتاً بلند دیدم. میخکوب شدم. برگشتم به خرداد سال 93، خانواده ی ما و خانواده ی پسرک به شمال رفته بودیم، در مسیر برگشت جایم را با خواهر پسرک عوض کردم. روی پای پسرک خوابيده بودم و

ادامه مطلب  

هفته عاشقی ...  

شنبه شیوه لبخندت دلارام می کند ، قلب مضطربم را یک شنبه یک کلامت و یک نگاهت کوچه های دلم را به تسخیر خود در می آورد . دو شنبه دو دلی مرا یک دلی تو در خود محو می کند . سومین شنبه شعر و عشق و غزل ميريزی بکاممچهارمین شنبه مستی و شور و شعور و ترانه می باری بر سرمپنجمین شنبه شش جهت را برایت گل باران می کنم و با عطر گل محمدی برایت شراب ناب می سازم تا با هم تغزل کنان مست مست پایکوبي کنیم ....و در جمعه هفت شهر عشق را برایت چراغانی می کنم .... تا عروس شهر را به حج

ادامه مطلب  

فاصله‌ی دورُ ببین  

انقد حرف دارم که نمیتونم بنویسم!
نمیتونم چون نه چشمم کار میکنه، نه دستم  نه مغزم
از بس گریه کردم از دیروز تا حالا دارم ميميرم از درد
چشام باز نمیشه،
سر درد داره روانیم میکنه
هر چقدر یخ گذاشتم رو چشام نه دردش کم شد، نه پفش خوابيد
دلم مرگ میخاد، خیلی زیاد... 
زنگ زدم با مائده حرف زدم 
۵ دقیقه اول فقط گریه میکردم از شوق
تو اتوبان بودم زنگ زدم تا چهارراه دانشگاه حرف زدیم... 
ولی دیگه دستم نمیره 
مث امید 
مث همه حس های سرکوب شده 
دلم میخاد عاشقی کنم....

ادامه مطلب  

شانس  

آدم تو اتاق خودشم آرامش نداره
از ظهر تاحالا این همساده بقلیه اومده 2بار در اتاقم و زده
اول فکر کردم داداشمنه حماقت کردم شلنگ و تخته انداختم رفتم توی چشمی رو دیدم یه پسر قدکوتاهی بود
یعنی اینقدر تاریک بود قدرت تشخیض نداشتم کی بود ولی مطمئن بودم داداشم نیس چون اخوی قدش ماشالا تو چشمی جا نمیشه(حالا میگین داداشت بود که میدونستی،متاسفانه در دوران قهر بسر میبریم)
حالا کدوم همسادس نمیدونم
صدا در اتاقشو شندیم که ول کرد رفت
ولی اگه بقلی باشه که خب جم

ادامه مطلب  

سیاست زدگی ۲  

منافع شخصی یه عده شده باعث سر در گمی مردم
تا چند وقت پیش منافعشون این بود که این کاندید رأی بياره
و مردم و تحریک کردن برای رأی دادن ایشون
و حالا احساس خطر میکنن و بازم مردم و تحریک میکنن
تا مردم همیشه در صحنه ایران وارد کار بشن
 
خیلی جالب دیروز دیسگو خیابونی
امروز اعتراض خیابونی
و جالبتر اینجاست که هر دوی این حرکتها
با تحریک و عوام فریبي یه عده منفعت طلب شکل میگیره
 
واقعا چه خبر شده؟
چرا دیگه کسی خودش تلاش به فکر کردن نمیکنه
و همه منتظر نشستن

ادامه مطلب  

آلماغا گلین رحیم شهریاری  

  آلماغا گلین
رحیم شهریاری + پخش آنلاین

خانه ترانه های فارسی ترانه سرا عاشق قربان متن آهنگ آلماغا گلین رحیم شهریاری + پخش آنلاین


متن آهنگ آلماغا گلین رحیم شهریاری
منیم ایپک یای لیغیم وار آلماغا گلین گوزل آلماغا گلین منیم ایپک یای لیغیم وار آلماغا گلین گوزل آلماغا گلین
گوزل لره من ساتارام آلماغا گلین گوزل لره من ساتارام آلماغا گلین گوزل آلماغا گلین آلماغا گلین گوزل آلماغا گلین
منیم نایلون داراغایم وار آلماغا گلین گوزل آلماغا گلین منیم ن

ادامه مطلب  

رویای بودن او  

هوا سرده ودل منم مث ابرا پر درده،همه چی برمیگرده ب شبي ک دستش توی دستم تو جاده،و دلم گرم بود به دوستیه ساده،با چشمای بارونی نگاش تو نگام،که میشه تا ابد تو بمونی باهام؟دستشو محکم گرفتم،تو دستم،گفتم قسم به عهدی که بستم،میمونم پیشت تا وقتیکه هستم،روزا گذشت وشد اون همه دنیام،گفتمش بي تو من خیلی تنهام،اگه بری من تو غم ميميرم،بدون دستات خیلی غریبم،گفتش نمیرم،بي تو ميميرم تموم لحظه هامو با تو نفس میگیرم،اما اون رفت،باهام شد غریبه،نفهمیدم تقصی

ادامه مطلب  

وین ؟ / و کجا  

بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
میلیون ها عرب بخوانند ترانه برای قدس چه حماسی  و چه با رقص
چه مرد عرب و با زن عرب البته نیمه عریان
و نه مردان غیر عرب و البته حلال زاده
قدس ازاد نمی شود فقط علاج
اقا امام زمان است بله امام زمان محمد بن حسن العسکر ی
نه مرجع تقلید شطرنج حلال کن و نه ربا حلال کن و نه ونه .....
پس نه موشک حوثی و ...تهدید هر مملکت در هر کجا خاص ربا خوار و ظالم و...
فقط اقا امام زمان عج
پس اسرائیل فکر نکن و بترس تا اقا بياید بله بترس بترس بترس ب

ادامه مطلب  

*** عشق ديروزي***  

 سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی
 سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی
 به خاطر داريَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!
سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی
 قلم آبستنِ بغضی،که میپیچد به خود هرشب
و میزاید تو را با درد،شبيهِ حس ِ میلادی
 اسیر عشق من بودی،زمانی...لحظه ای...روزی
رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!
 نوشتی:بي تو ميميرم،خرابت میشوم عمری
کنون فردای دیروز است،

ادامه مطلب  

چالش سی روز نوشتن  

به نام خدا
 
انقدر برای بچه های کلاس از نوشتن و نوشتن و نوشتن گفتم که خودم خجالت کشیدم. خیلی وقت است که درست و حسابي نمی نویسم. حالا که فاطمه بزرگ تر شده، وقت نداشتن هم دیگر بهانه موجهی نیست. وقت دارم و تنبلی میکنم و به جای ور رفتن با کلمه ها به استراحت های آسان تری مثل دیدن استوری روی آورده ام که حتی زحمت لایک کردن هم ندارد. 
وبلاگ نویسی یکبار من را از شر تلویزیون نجات داد. از ده سال پیش تا حالا دیگر آب من با تلویزیون توی یک جوب نرفت که نرفت. حالا

ادامه مطلب  

۲۳  

هر کی زندگیش یه مدله ، هر کی تو زندگیش با یه مشکلی دست و پنجه نرم میکنه .
زندگی بدون مشکل نمیشه ، بدون گره نمیشه .. به قول دورو بریا حالا این مشکل اول
سالای زندگیت یا وسطش یا هم اخرش ، بالاخره هست .. 
مشکلا بزرگت می کنن ، بزرگم کردن ، شاید اگه پیش نیومده بودن من بزرگ نمی شدم ، 
یاد نمی گرفتم چجوری از پسشون بر بيام ، قوی بودن و یاد نمی گرفتم ، خوشبخت بودن 
و یاد نمی گرفتم . اما پیش اومدن ، ميدوني زندگی همینه .. زندگی یعنی حل کردن ، 
مشکل هست فراوان ، با

ادامه مطلب  

لاشی نباشیم  

یه روزی عاشق یکی میشی میپرستیش ازخودتم بيشتردوسش داري  نفست به نفسش بندمیشه مغرورمیشی تمام وکمال واسه خودت میخواییش حتی ب نگاهای بقیه ک روش میفته حسودی میکنی باهاش که راه ميري دلت قنج میره دستاشومیگیری ویه اخم میاری روپیشونیت ک بگی آهای اونی ک ب عشقم نگامیکنی صاحاب داره هاااا...وختی اسمتوصدامیکنه دلت میلرزه شده تموم زندگیت ی ساعت که باهاش حرف نزنی سردرگمی حالت خرابه بهونه میگیری جالبش اینجاس بقیم میدونن چرابهونه گیرشدی میدونن دلت هواشو

ادامه مطلب  

خوشحالم  

امروز یه لحظه توی این سوال بودیم که شب چی درست کنیم برای خوردن برای شامهیچی توی ذهنم نیومد بعد گفتم خب از خانم آشپزم که یه مدت سایت چی بپزم رو برای نشون دادن توانایی هاش :)) زده بود بپرسم کلمه لازانیا اومد توی ذهنمحالا میگی، من، قیافم!!! لازانیا چی هست اصلا چه جوری درست میشه و ... هیچی دیگه رفتم فیلماشو دیدم لازانیا با مرغ تعرف نکنم چی شد که خودمم نمیدونم چجوری شد! فقط حیف یادمون رفت سیر بریزیم خوب بود معده به کار افتاد و امشب حتما کار میکنه :

ادامه مطلب  

بهونه | سعید دامغانیان  

شمع عشقو باز روشن کن و برگردخزونه دلو گلشن کن و برگردبخند عشقو توی چشات ببينمبخند میوه ی موهاتو بچینمشراب لب تو  پرشور و نابهمی دونم قلب من حسش خرابهبيا با قلب بي روح من سرکنبيا دل عاشق رو عاشقتر کندستام جوونه و موی تو باغهشمع سحرم پیش تو چراغهبه شوق تو وجودم شد ترانهتویی واسه ترانه هام بهانهصد شاخه گل ناز دورت میذارمبرات گلدون اطلسی میارماحساست واسه من خدای عشقهصدای نفسات صدای عشقهتا میای پیشم ، پروانه میشمبه لطف تو مست و دیوانه میشمیه و

ادامه مطلب  

بهانه | سعید دامغانیان  

شمع عشقو باز روشن کن و برگردخزونه دلو گلشن کن و برگردبخند عشقو توی چشات ببينمبخند میوه ی موهاتو بچینمشراب لب تو  پرشور و نابهمی دونم قلب من حسش خرابهبيا با قلب بي روح من سرکنبيا دل عاشق رو عاشقتر کندستام جوونه و موی تو باغهشمع سحرم پیش تو چراغهبه شوق تو وجودم شد ترانهتویی واسه ترانه هام بهانهصد شاخه گل ناز دورت میذارمبرات گلدون اطلسی میارماحساست واسه من خدای عشقهصدای نفسات صدای عشقهتا میای پیشم ، پروانه میشمبه لطف تو مست و دیوانه میشمیه و

ادامه مطلب  

بهانه | سعید دامغانیان  

شمع عشقو باز روشن کن و برگردخزونه دلو گلشن کن و برگردبخند عشقو توی چشات ببينمبخند میوه ی موهاتو بچینمشراب لب تو  پرشور و نابهمی دونم قلب من حسش خرابهبيا با قلب بي روح من سرکنبيا دل عاشق رو عاشقتر کندستام جوونه و موی تو باغهشمع سحرم پیش تو چراغهبه شوق تو وجودم شد ترانهتویی واسه ترانه هام بهانهصد شاخه گل ناز دورت میذارمبرات گلدون اطلسی میارماحساست واسه من خدای عشقهصدای نفسات صدای عشقهتا میای پیشم ، پروانه میشمبه لطف تو مست و دیوانه میشمیه و

ادامه مطلب  

تا حالا شده؟  

هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت یه روز زندگی چنده؟ ما که قیمت همه چیز رو با پول می سنجیم تا حالا شده از خدا بپرسیم: قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بي عیب چقدر می ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟ قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ وخیلی سوال ها مثل این... ما همه چیز را مجانی داريم و شاكر نیستیم خدایا برای تمام نعمتهایت سپاس.

ادامه مطلب  

ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود...  

به نام خدا
 
امشب به آقای همسر می گفتم تا همین اواخر، حرف کربلا که می شد، در وجود من فقط عشق بود. یک علاقه عجیب به زیارت، دوباره بودن در آن فضا، تجربه آن حس و حال خاص. و ارادت البته. 
اما حالا دیگر عشق نیست. نه که نباشد، آنقدر کمرنگ است که به چشم نمی آید. حالا همه اش نیاز است، یک نیاز شدید، عمیق و فوری... مثل آدم های بي هوایی که برای رسیدن به کپسول اکسیژن له له می زنند. بيهوا شده ام. بي هوا شده ام. 
دیشب توی تنهایی خودم آن روایت امام جواد(ع) را پشت هم می

ادامه مطلب  

بار ِ دِگَر  

این چند روز ناامیدی ِ همراه با سرماخوردگی چیره شده. صبح که از خواب بيدار شدم به خودم گفتم هستی دیگه فک کنم باید پشت کنکوری شی :/ با یه همچین امید مضاعف و گلوی دردناک زمان رو پیژامه پوش هدر دادم تا غروب. غروب که شد یادم افتاد هجده سالمه،دلم گرفت،موج جدیدی از حسای بد اومد سراغم. ميدوني،آدم دوازده سال درس نخونده که اینجا کم بياره... یا یه سه چهار سال کوکم کنن عقب،شور و شوق و هدفام،چی شدن پس؟ چرا حالا کم میذارم و کم میارم؟ دلم نیومد کسی رو تو حال ِ ک

ادامه مطلب  

907.  

ماهی !حالم خوب بودا ولی یهو چشمامو که باز کردم دلم گرفت. تو ميدوني چرا؟
ماهی کار امروزمون درست بود؟ چه میدونم شایدم داريم اشتباه میکنیم.
ماهی! هیچی ولش کن نمیدونم چطوری بگم.
+چهره دکتر ص از ذهنم نمیره.
+ اون شاخه ی درخت که رنگ پاییز روش نشسته... درخت نارون ... همون که هربار وقتی از اون پنجره ی فسقلی چشمم بهش میخوره و حس میکنم که.... حس خوبيه ولی ميدوني راستش الان حوصله ندارم توصیفش کنم .
+دلم گرفته....
+وقت استراحت تمومه ماهی بریم چای بخوریم و درس بخونی

ادامه مطلب  

آرامشم کجاست ؟!  

وقتی زنگ بزنی حال خونواده تو بپرسی و بفهمی از ناامنی و شدت پس لرزه ها میخوان برن توو چادر ...تو این سرما .... و نميدوني تاکی ؟!!!
و تو اینجا دلت چه حالی میشه ؟!
مادرم پدرم برادرم توی چادر باشن و من اینجا دووور از همه ....
حتی نمی تونم کنارشون باشم الان 
خدایا خودت ميدوني ناشکر نیستم خودت ميدوني همه ی لحظه ها به تو پناه میارم ولی دلم گرفته و دلگیرم بي نهایت 
من ازت گشایش میخوام 
من ازت برای خانوادم آرامش میخوام  
من جز تو پناهی ندارم خدای قلبم 
 

ادامه مطلب  

بدترین سناریو ابدیت ِ تاریخ  

بقیه سناریوهای زندگی پس از مرگ هم چندان تسلی بخش نیستند. تناسخ بدون توالی این خودآگاهی- اصلاً چیز جالبي در آن نمیبينم.
و
بدترین سناریو ابدیت تاریخ، آنی که روز به روز محبوب تر میشود، آنی که
مردم دائم در موردش با من حرف میزنند، اینکه ميميرم ولی انرژی ام به حیاتش
ادامه میدهد.
انرژی من آقایان و خانم ها.
انرژی من میتواند
کتاب بخواند و فیلم ببيند؟ انرژِی من میتواند از یک وان پر از آب داغ کیف
کند؟ یا اینقدر بخندد که پهلویش درد بگیرد؟ بگذارید با هم

ادامه مطلب  

تصویر رویا  

ش.ر عزیز
امشب بعد از مدتها یادی از شما کردم. یاد خاطرات قشنگمون. لااقل برای من.
شاید باورت نشه ولی من دلتنگ لحظه لحظه با شما بودن شدم.
ميدوني، به این نتیجه نرسیدم که بعد از شما زندگی نیست، عشق نیست... بله، شاید باورپذیر نباشه برات ولی من تا سر حد مرگ دوستتون داشتم.
بعد از شما هم عشق هست، باید باشه.
ببخشید. صرفا یادت کردم. ميدوني که الان حتی تا قسمتی ازت بدم میاد. معلومه که یادم نمیره چه بلاهایی سرم اومد و چقدر نامهربونی کردی.
به دلیل همون نفرت نمیت

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ریخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ریخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از این به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ریخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ریخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از این به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

تا سه روز دیگه این وبلاگ حذف میشه  

تو که نه به من احتیاج داري نه به خوندن این وبلاگ ;) این منم که مور مور میشم و نمیفهممیدونه وبلاگ داشتم که در کل سال 33 تا مرور داشتحالا امروز حدود 33 تا مرور دارم کامنت هم که میگذاریدمنم که ظرفیت ندارم :))برمیگردم سر کلاس درست درسم رو میخونم

ادامه مطلب  

[362]  

این متن را آهسته آهسته بخوانید:خدای من؟ کاش امشب بارون بياد... و منم توی راه های دلم قدم بزنم... به دور و اطراف نگاه کنم... خاطره هایی که هی از جلوی جشم دلم میگذرن... به پاهام نگاه کنم... که روی زمین خیس داره قدم بر میداره... از قدم زدن دست بکشم... از حس طراوت و بوی خاک نم خورده ی دلم، لبخند روی لبم بشینه... صدای بارون میاد خدایی! لبخند بزنم، سرمو بالا بگیرم و ببينم راهو... اوووه خیلی مونده تا بهت برسم..! آخه باید تمام این راه ها رو برم... باید بلا هایی که بهم

ادامه مطلب  

بانک مسکن یا سرگردنه؟!  

وام ها رو زیاد کردند. ده میلیون تومن بيشتر. حالا شد 40 میلیون. و قرار شد بخشی از آورده ها رو پس بدهند. شما دیدی؟!!! ما که ندیدیم
از فردای روزی که وام را گرفتم و مثل احمقها خانه را تحویل گرفتم، باید قسط می دادم.
بانک داري اسلامی!!!! عین رباخواری است. و بدترین و رباخوارترین بانک، بانک مسکن است.
بزار نفس بکشم. بزار جوهرش خشک بشه. انگشت جوهری رو پاک کنم بعد بيام قسط اول رو بدم.
چطور قسط بلافاصله شروع میشه و اگه یه روز عقب بيفته جریمه میشیم. اما آورده ها رو

ادامه مطلب  

وقتی از Home می نویسیم دقیقا از چه حرف میزنیم؟  

آیکن تفکر
ميدوني... توو انگلیسی خیلی قشنگ تونستن بين home و house فرق بذارن... مثلا من دلم خونه مون رو میخواد... اما قشنگ نیست که.. وقتی از خونه حرف میزنیم معلوم نیس دقیقا از چی حرف میزنیم.. آیکن تفکر مجددا ... اما home... این لامذهب home... نور گرم میپاشه...
مقدمه چینی کردم که بگم home sick هستم!... درسته.. "هستم" ... نمیگم "شدم" ... چون فعل "شدن" معلوم نمیکنه کی تموم شده یا اصلا تموم شده یا نه ... ولی امان از فعل "هستم" در این جا...
این home sick بودن من هم با home sick شدن های معمولی خی

ادامه مطلب  

1030  

سانس قبل بود و ترانه ی شاد فارسی، یکی از پرتوجوهای کلاسم حدودا ً بالای شصت هستند، خیلی زیبا و ریتمیک پاها رو تکون می دادند و رقص فارسی می رفتند با دیدنشون لبخند زدم و گفتم ای جان برای شما، امروز مربي همون سانس موسیقی کُردی گذاشته بودند و تنهایی ورزش می کردند، حرکات پاها همون ریتم رقص کُردی خودمون بود انگار، باید اعتراف کنم شنیدن موسیقی با ریتم های تند، ساکن و خوددار بودن هم خود هنر می طلبد...
کلاس خودم اغلب با موسیقی بي کلام طبيعت همراه هست،

ادامه مطلب  

باقی مردم را دور بریزید  

خب بخوام از یکی از حسای عالی بگم اینکه همیشه تصورت این باشه که جات هیچوقت بين بقیه نیست و یه مهره اضافه ای این که نه خودت ميدوني کی هستی نه بقیه میتونن بفهمن واسه همین دور ریخته میشی فقط میمونه کسایی که فهمیدنت شناخنتنت جوری که خودتم خودتو نشناختی حالا با خودم که خجالتی در کار نیست ولی بقیه
ولی بقیه 
کسایی که شاید تو اوج صمیمیت احساس کنی هیچی نیستی نبودت چقدر حس میشه از سر باز کردنت چقدر حس میشه 
این که تو جمع باشی ولی وصله ی ناجور نه عقایدت ب

ادامه مطلب  

خالی بودن  

متاسفانه همینطور است؛ ان للقلوب اقبالا و ادبارا. حالا بگذریم از خیلی چیزها اما این قلب صاب‌مرده مدت مدیدی است به ادبار غش می‌کند تا اقبال و متاسفانه حالا هم همینطور است.
اصلا چرا اینها را می‌گویم؟ آهان میخواستم از ضعف های آدمی و تقابل آن با آرمانگرایی داد سخن بدهم که حوصله اش نیست با ادبار قلبمان. میروم فکر کنم...

+زندگی گاهی ما را به جایی میبرد که از آرمانهامان کمی صرف‌نظر می‌کنیم و یا الویت هامان کمی بالا پایین میشوند و روی هم می‌افتند،

ادامه مطلب  

بی جواب ...  

توی این سالها اکثر نوشته هایی که توی دفترچه خاطراتم برای عزیزم می نویسم، بي جواب می مونه ...
یکی از دردهای بزرگ روزهای دوری واسه من همینه که هیچ ارتباطی با من نداره و از حالش بي خبرم ...
یه بار خیلی ناراحت بودم و اصرار کردم که جواب منو بده ...
در جواب گفت خیلی وقته فهمیدم این جواب دادن ها بي فایده است ...!
هرچند که من هزاران فایدشو واسش شمردم ولی خب نظرش این بود ...
حالا نمی دونم این جواب ندادن ها و خودداري ها چه فایده ای داره بجز دلگیر کردن من و ناراحت

ادامه مطلب  

حالا میتوانم بگویم که ما آگاهانه <<رفیق شده ایم>>!  

از روز اول آشنایی، در لیست مخاطبين تلفن همراهم اسمشان را به نام خانم فلانی جان ذخیره کرده بودم. پس از یکسال و نیم دوست بودن، امروز تصمیم گرفتم تا از این به بعد به اسم کوچک خطابشان کنم و میتوانم اعتراف کنم که از همان لحظه تا همین الان که داشتم جواب پیامشان را میفرستادم به شدت ذوق زده ام! درست است که قبلا گفته بودند اصلا لازم نیست از لقب استفاده کنم، اما راستش برایم ساده نبود. جالب تر این که را به پیوند میدادم! و خوب هرکس که ایشان را بشناسد میدا

ادامه مطلب  

 

خدای من
اکنون بدون هیچ عذر و بهانه ای پای تمام حکمت هایت 
نشسته ام!
گرچه بنده ی غفلت کاریم اما
خود ميدوني در تمام لحظات زندگیم
چ خوشی و چه ناخوشی 
به یاد تو بوده ام
خود خوب میدانی اگر یک ثانیه مرا 
تنها بگذاری 
تنها ترین عالم می شوم!!!
حتی برای یک ثانیه
تو اگر مرا تنها بگذازی
بندگانی داري حتی بهتر ازمن
اما من خدایی جز تو ندارم!
 
نفسم از نفست چرا یه شب تو این هوا جدا نمیشه
ميدوني هیچ کسی غیر از تو 
برام
خدا نمیشه

ادامه مطلب  

بی پولی  

داري زندگیتو میکنی، درستو میخونی ، یهو به خودت میای و میبينی ای دل غافل! بيست سالم شده و دیگه روم نمیشه از بابام پول بگیرم، بيست سالم شده و هیچ کاری بلد نیستم که بتونم ازش پول دربيارم، هیچی از خودم ندارم. وام دانشجویی میگیری که حداقل یه ماه بتونی خرج کارای لازم عقب افتاده که روت نمیشه از بابات بخوای رو بدی، اونم نگاه میکنی و میبينی اینقدر کم هست که نتونی هیچ کاری بکنی. یهو یه نگاه به درسات میکنی و میبينی ای وااای از اینم که نمیشه پول دراورد... ی

ادامه مطلب  

دو عاشق حقیقی  

استاد گفت: «وقتی دو نفر عصبانی و خشمگین هستند، سر هم داد می زنند.
چرا؟ چون قلب هایشان از هم دور است و میخواهند صدای قلب هایشان را به یکدیگر برسانند.
حالا نگاه کنید به دو نفر که عاشق هم هستند،
وقتی در کنار هم هستند حتی بلند هم حرف نمیزنند بلکه در گوش هم نجوا میکنند،
چرا؟ چون قلب هایشان به هم نزدیک است. 
حالا نگاه کنید به دو عاشق حقیقی :
آنها حتی با هم نجوا هم نمیکنند بلکه فقط در سکوت با یکدیگر حرف میزنند،
چرا؟ چون قلب هایشان یکی است!»
| رضا امان الل

ادامه مطلب  

104  

+: روزای زیادیه که یه مهمونی درست درمون نرفتم ؛ و سالای زیادیه که یه عروسیِ خوب نرفتم....
بچه های عمو حالا مدرسه میرن....و آخرین عروسیِ ما اون بوده!....
با اینکه اهمیت این چیزا حالا برام خیلی خیلی کمرنگ شده ؛ ولی امیدوار بودم یه اتفاقِ خوبِ اینجوری ، وضعیت رو یکمی بهتر کنه!....
..
+: خودمو تو دفتر با زل زدن به صفحه ی لپ تاب دارم کور میکنم! فیلم پشتِ فیلم ؛ در حدی که کم میاد و میرم سراغِ تکراریا...
بينابينِ همه ی فیلما گه گاه میشه یک ساعت برم سراغِ فایل های د

ادامه مطلب  

تنهایم و تنهائی ....  

در میان این همه ازدحام و شلوغی ...
تنهایم و تنهائی ....
سفره ای از عشق ... و دو پیاله سفالین آب ...
یکی برای تو و یکی برای خودم ...
منتظر حضورت ...
و در بي تابي و انتظار حضورت گل های سرخ سفره را ....
1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7
و تو حاضر میشوی ...
با 7 گل سرخ در کنار سفره عاشقانه ام ...
می نشینی ...
 در روبه روترین نقطه ممکن ...
تا نگاهم با نگاهت در هر لحظه یکی شود ...
 قرار است تا تنهائی های دلم را باتنهائی های دلت قسمت کنم ...
تنهائی در میان تمام آنچه هست از هیاهو ...
زمزمه ات میکنم .

ادامه مطلب  

مکالمه . رمز را می دانی  

-یه موضوعیه که خیلی وقته بد درگیرشم×چه موضوعی؟-بچگی هات هم چقدر خوب نگاه می کردی!×یه سری خصوصیاتی ذاتی هستند. یعنی با گذر زمان تغییر نمی کنن. منم از بچگی یه همچین اخلاق هایی داشتم، کم می خندیدم، کم گریه می کردم. اما زیاد خیره می شدم به همه چیز. متفکرانه!-شاید برای همین مامان بابات اسمتو گذاشتن نگار...از نگاه گرفتنش×نگفتی اون مساله چیه؟- میگم حالا...یه سوال میپرسم راست راستشو بگو. یعنی اونی که واقعا درونت حس می کنی. حالت خوبه؟×چطور مگه؟!_برام خیلی

ادامه مطلب  

سقوط  

نقطه ضعف داشتن یعنی آمادگیِ احساسی شبيه به یک سقوط هولناک
که هرلحظه ممکنه اتفاق بيفته
سخت تر از خودِ نقطه ضعف، زمانی هست که بخوای وانمود کنی اصلا دلت نگرفته، مثلا به گوشیت نگاه کنی و انگار مشغول کاری هستی
آره دیگه، امشب احوال من یه تایمی این مدلی بود، من الان سقوط کردم برای nاُمین بار و دارم از اعماق جهنم این کلمات رو مینویسم
مگر جهنم غیر از این احساسه؟ جهنم یعنی الان یه کاری میکنی، یا یه کاریو نمیکنی یا یه حرفیو میزنی یا...بعد نتیجه ش رو میبي

ادامه مطلب  

دیشب.  

الان منو مثله برده دار های ظالم تصور میکنید به خاطر عروس خانوم. ولی اصلا اینطوری نیستاااا .اینن خانم پدرش از اشنا های باباست . در واقع یکی از کار گرهایی هست که روی اراضی کشاورزی کار میکنن.این خانم اصلا نیازی به کار کردن نداره خودش دوسداره کار کنه و مستقل باشه. زبونشم خیلی درازه . پس خیال همه راحت باشه .
بعدم من اینقدر بد و ظالم نیستم که بخوام اذیت کنم اینو. این قدر راحت باهاش برخورد کردم که مثلا میگم ظرفارو بزار تو ماشین ظرفشویی خسته میشی اینطور

ادامه مطلب  

اگه بخوام چهره این آدمای روشنفکر الکی رو بخودم بگیرم  

زیباترینِ زیبایی هامثل موم توی دست های تو ام درسته این مدت روی چیزهای بنظر الکی مانور دادم ميدوني؟ یک مسئله ای هست! این که تو و من توی این مدت تمرین یک چیزی رو داشتیم و من عنشو در آورده بودم از دید توما باید در همه حال همدیگرو میخواستیم و خواستیمميدوني قضیه چیه؟قضیه بابت اینه که ما قدرت هر تغییری رو داريم و این رو خوب ميدونيم که بعد از به هم رسیدن احتمالا این خاصیت از بين خواهد رفت، البته شاید این اعتقاد تو باشهاگر اعتقاد منو بخواهی احتم

ادامه مطلب  

خواب.......  

چهارشنبه بعدازظهر یه خوابي دیدم..........
اولای خواب  خوب بود 
............
 
اما بعدش یه اتفاقی افتاد......
که تو خواب لرزش قلبم رو حس کردم...........
 
از دیروز تا حالا اون خواب تو ذهنمهه.......
......
نمیتونم فراموشش کنم.............
.....
اون خواب درباره تو بود.....
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >